ولايت چون ظاهر مىشود ، به ظهور نبوّت ظاهر مىگردد ، چنانچه صورت به وجود آينه . و چنانچه در حالت مشاهده ، آينه بىصورت نمىتواند بود ، در حال ظهور نبوّت ، آن ظهور بىولايت نباشد ، بلكه سرّ ولايت بوده كه در ظهور نامش نور نبوّت شده . پس آنچه در نبى ظاهر است « 1 » سرّ ولايت است كه به حد ظهور رسيده است ، و به اصالت ، و اين سرّ تعلق به نبى دارد ، و از آنجا است كه نبى راى در ظهور امر نبوّت از او تحدّى مىرسد و ولى راى در ظهور ولايت از او دعوى نمىرسد ، بلكه :
ولايت در ولى پوشيده بايد ، * ولى اندر نبى پيدا نمايد
و حاصل آنكه سرّ نبى پيش ولى است كه به ميراث علم و تقوا و ترك صورت و اختيار معنى به او رسيده است ؛ مرخّص در آنكه اگر طالبى طلب آن سرّ كند با وى در ميان آرد ، و بىآنكه طلب از طالب معلوم كند ، قاصدا دربند اظهار آن نشود . بر خلاف نبى كه از شأن او آن است كه دعوت كند و طالب و غير طالب راى به سوى آن نور دلالت كند و اگرچه خلايق بىرغبت باشند « 2 » و گريزان از آن ، تا به حدى كه مبالغه كند و به قدرت و استيلا ايشان راى به پيرامون سرادق آن نور كشد . و اگر وليّى در طور بدايت و دلالت نيز اين مبالغه « 3 » نمايد ، به نيابت نبى باشد و به اسم امضاى امر شريعت ، نه به نام سلوك راه طريقت . اكنون ولى به چه استحقاق به اين پايه مىرسد كه ولايت به ميراث از نبى مىيابد ؟ به واسطه متابعت است كه اين منزلت مىيابد . ( بيت ) : « 4 »
ولى از پيروى چون همدم آمد * نبى راى در ولايت محرم آمد
ولايت ، خود چيست ؟ محبّت حق تعالى است بنده را ، و متولّى شدن حق ، امر او را ، كه حفظش فرمايد از موانع انس و مددش نمايد در موجبات قرب او ، و تصرف دادن حق تعالى بنده راست در موارد امر ملك و ملكوت ، پس از آنكه بنده در محبّت حضرت او ترك ما سوا گفته باشد ، و
هامش
( 1 ) . دا : شده .
( 2 ) . پا : باشد .
( 3 ) . دا : مبالغت .
( 4 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .