تفهيم به تمثيلى اين معنى را « 1 » به غايت وضوح و نهايت بيان مىرساند .
تمثيل :
[ نبوت و ولايت ]
نبى چون آفتاب آمد ، ولى ماه * مقابل گردد اندر لى مع اللّه
يعنى چنانچه اضائت جرم ماه به نور او نه اصلى است ، بلكه به تبعيت خورشيد ، نور از او منعكس است كه در حالت مقابله با او به حسب تقابل از مبدأ هلالى تا منتهاى بدرى كسب نور مىكند ، فيض ولايت در ولى به اصالت حاصل نيست ، بلكه به تبعيت از مدرج متابعت نبى و وراثت از او است « 2 » . و مانند آنكه در مقابله ماه برابر آفتاب مىافتد و كسب نور مىكند ، نشئه ولى در سير حالى كه مضاف است به مضمون حديث : « لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل » ، تقابل با نشئه نبى مىيابد و روح ولى برابر روح نبى مىافتد و انوار اسرار توحيد از نبى بر ولى فايض مىگردد . پس چنانچه عند التحقيق ، نور ماه نه نور اوست ، بلكه نور آفتاب است كه در او منعكس است ، عند التدقيق ، فيض ولى نيز « 3 » نه فيض او است ، بلكه فيض نبى است كه به واسطه قدم متابعت و وراثت ، اضافت به ولى يافته . و اين معنى از اعتقاد ناظم كه از صوفيان است موافق مسئله متكلمان است كه مىگويند كه كرامت ولى لاحق به معجزه نبى است و از تتمه آن است . و چون از اين تقريرات مذكوره متعيّن شد كه فيض ولايت از مقرّ نبوت است ، جاى سؤال است كه سايل گويد كه پيش از تعلق نور ولايت از نبى به ولى آن نور چه مثابت داشت و در نبى پوشيده بود يا پيدا ؟ و فى الواقع محل اين تفحّص هست ؛ چرا كه در زمان نبوّت نام ولايت در ميان نبود . جواب تفحّص مقدّر مىفرمايد كه ( بيت ) :
نبوت در كمال خويش صافيست * ولايت اندر او پيدا نه مخفيست
يعنى صفت نبوت ، خود بهمنزله آيينه نور ولايت است ، و سرّ
هامش
( 1 ) . پا : ( را ) ندارد .
( 2 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( نيز ) را ندارد .