فروماند . پس بر قاعدهى تحنّف ابراهيمى او را حول و قوّت خود در ميان نبايد ديد و توكّل كلّ بايد گزيد و همه ديده بر جانب امداد حضرت الهى بايد گماشت ، چنانچه از روش پدر ملّت در فرقان قديم مذكور گشت كه :
« وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ » .
بيت « 1 » :
نماند قدرت جزويش در كل * خليلآسا شود صاحب توكل
بعد از اين توكل و ارادت صادقه در راه حق تعالى چنان گرم شود و به تعجيل قصد مقصد اقصى كند كه طور مشاهده تجلّى فعلى است از فعّال مطلق كه بر رفقاى سبيل سلوك سابق مىشود . و غايت اين عزم رضاى حق شناسد كه باب اعظم است تا از در آن امنيّت ، كليموار در رود ، چنانچه حضرت خداوندگار از حال او خبر داد كه :
« وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى . قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى » :
ارادت با رضاى حق شود ضم * رود چون موسى اندر باب اعظم
و چون اين حال او را متحقّق شود بداند كه لطيفهى رضا در آن است كه او در اين مشهد از دانش خود تبرّى جويد ، و اين معنى مقدمهى فناى نفس سالك است در حضرت احديت ، كه اول از علم خود فانى شود و ديگر از نفس خود . چنانچه بارى تعالى در اين معنى اخبار از حال روح اللّه فرمود بقوله تعالى :
« تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ » .
و اين صورت از او مطابق قول ملايكهى آسمان شد كه گفتند :
« سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ » .
لاجرم به اين مناسبت مسيح زمينى ، آسمانى گشت . و سالك نيز چون به اين مقام رسيد ، فيض آسمان قدس به او « 2 » پيوست و از راه ولايت نه از روى نبوت بر اثر قدم عيسى - عليه السلام - « 3 » رفت و به اين واسطه نسبت با آسمانيان « 4 »
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 2 ) . پا : به دو .
( 3 ) . دا : ( عليه السلام ) را ندارد .
( 4 ) . دا : آسمان .