پذيرفت و تركيب يافت ، و از افراد هر جنسى و نوعى ادراكش به آن جنس و نوع رسيد . غايت ما فى الباب آنكه تعبير از آن نتوانست كرد به اصطلاحى از اصطلاحات . بعد از اين حال دوستى و دشمنى و خشم و ميل و ارادت ، جلب منافع و دفع مضارّ و مباشرت امور و تملك و تصرّف اشيا در او روى به ظهور آورد و غفلت از حال مبدأ و معاد . و باوجود اين ، اشتغال به معاش او را تمام فروگرفت ، و آنگاه يا متنبّه شد يا همچنان غافل بماند ، و به صفت تنبّه يا به صفت غفلت ، يا به جوانى بمرد يا به پيرى رسيد . و غايت پيرى چنانچه از تقلّب اين احوال در نشئهى انسان حضرت خداوند جهان ياد مىفرمايد ( قوله تعالى ) :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ
فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ »
الى قوله :
« بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً »
. و آنچه بعد از حال طفوليّت از انسان صادر است تا منتهاى « 1 » افعال مزدحمهى او ، ناظم - رحمه اللّه - در سلك اين عبارت كشيده ، مىفرمايد :
چو جزويات شد بر وى مرتب * به كليات ره برد از مركب
غضب گشت اندر او پيدا و شهوت * كز ايشان خاست بخل و حرص و نخوت
به فعل آمد صفتهاى ذميمه * بترسد از دد و ديو و بهيمه
تنزل را بود اين نقطه اسفل * كه شد با نقطهى وحدت مقابل
اين طايفه ظهور از وجود مطلق را تنزّل خوانند ؛ و هرآينه آن ظهور در طور آثار اسما و صفات چون در صور افعال انسانى به غايت كثرت رسد ، آن غايت در مقابل بدايت از وحدت واقع گردد ؛ و طرفى اعلى شود ، و طرفى اسفل . قال اللّه تعالى :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ » .
ناظم مىفرمايد ( بيت ) « 2 » :
شد از افعال ، كثرت بىنهايت * مقابل گشت ازاينرو با بدايت
اگر گردد مقيد اندرين دام * به گمراهى بود كمتر ز انعام
قال الله تعالى :
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » .
( بيت ) « 3 » :
هامش
( 1 ) . پا : منتهى .
( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .