اطوار جمادى فرض كن كه از اجزاى لقمه باشد تا حالت نطفه و آنگه علقه و ديگر مضغه و پس جنين ، به ترتيبى كه بارى تعالى در كتاب عزيز خويش مىفرمايد ( عزّ من قائل ) :
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً » .
و چون اين مراتب تمام شد زمان افاضهى روح اضافى است از حضرت وهاب تعالى ، چنانچه فرمود :
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » .
و مقصود از روح اضافى ، روح انسانى است ؛ و نسبت او به اضافه از آن جهت است كه حق تعالى در جايى اضافهى او به ضمير متكلّم از جانب خود فرمود ، حيث قال :
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » .
و در جايى اضافهى او به امر خود كرده مىفرمايد كه :
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » .
چون محمول قبول روح كرد و زمان حمل به سر آمد ، به قدرت بارى - سبحانه « 1 » تعالى - وضع مىيابد . چنانچه گفت ( بيت ) :
پس آنگه جنبشى كرد او ز قدرت * پس از وى شد ز حق صاحب ارادت
بزاد و شير بگرفت و ميل به پستان مادر كرد تا حواسش همه در عمل آمدند و ادراكش هر لحظه متوجّه امرى شد ؛ چنانچه ناظم فرمود ( بيت ) :
به طفلى كرد باز احساس عالم * در او بالفعل شد وسواس عالم
از اخذ و منع و ميل آنكه به گريه بستاند ، و به خنده باز دهد ، و بىموجب ، رغبت كند ، و با وجود موجب ، نفرت نمايد . و اوّل ادراك اشيا در طفوليّت او را مفرد مفرد بىتركيب مىباشد ، و آن زمان كه مركب شد ، چنانچه مثل انس و وحشت كه او را مىبود و نمىدانست كه انس چيست و با كه مىبايد و وحشت از كه ، دانست كه انس با كه و وحشت از كه مىبايد ، پس سرايت كرد اين حال در آنكه همهى مدارك فرمودهى او اضافت
هامش
( 1 ) . دا : ( سبحانه ) ندارد .