اينجا اين معنى دارد كه نه وحدتش قيد است و نه كثرت ، اگر گويد مرا جهت جمعيتى است از اسما كه مانع وحدت ذات نيست ، يا جهت وحدتى در وجود كه مانع كثرت صفات نيست ، دور نباشد ، با فرض آنكه به مذهب ناظم به لفظ من كه او مىگويد : اشاره به جانب وجود مطلق مىكند ؛ و ابراز اين سرّ عظيم المأخذ در اين بيت كرده است كه مىفرمايد « 1 » :
تو آن جمعى كه عين وحدت آمد * تو آن واحد كه عين كثرت آمد
و ليكن كيست كه اين معنى كه گفته شد به حقيقت دريابد بىآنكه سفر معنوى كرده باشد و از جزويّات و افراد به عين واحد رسيده ؟
كسى اين راه داند كو گذر كرد * ز جزوى سوى كلّى يك سفر كرد
چون بحث سفر معنوى در ميان آمد ، مناسب است كه سؤال از حال مسافر معنوى رود . پس مىگويد « 2 » :
[ سفر تا خدا ]
سؤال :
مسافر چون بود ، رهرو كدام است ؟ * كرا گويم كه او « 3 » مرد تمام است ؟
جواب :
دگر گويى مسافر كيست در راه * كسى كوشد ز اصل خويش آگاه
سلوكش سير كشفى دان ز امكان * سوى واجب به عكس سير نقصان
در بعضى نسخهها سير كيفى نوشتهاند و به جاى « عكس سير نقصان » ، ترك شين و نقصان آوردهاند و هر دو عبارت اداى معنى صحيح مىكند . اما عبارت اول در سير الى اللّه سالك را ناچار از مراتب امكانى به سوى مرتبهى واجبى سير مىافتد ، و در اوّل كتاب تقرير رفت كه نظر و استدلال عقل در اين سير مستلزم حيرت مذموم است . پس متعيّن شد كه به كشف مراتب حقيقت به واسطهى نور شهود برسد و سيرش كشفى
هامش
( 1 ) . پا : مىفرمايد بيت .
( 2 ) . پا : ( پس مىگويد ) را ندارد .
( 3 ) . دا : كو .