مجردات و ماديات يا فلكيات و عنصريات . آنجا كه ساحت اين جامعيت است ، وجوب و امكان بهم رسيده ، و حقايق متقابله يك جا گنجيده ، و اما تا در حيّز قيد باشند به اين اطلاق نمىرسند . ببين كه « 1 » چه مىگويد :
يكى ره برتر از كون و مكان شو * جهان بگذار و اندر خود نهان شو
و اگر گويند لا بد انسان كه تعبير از خود به لفظ من مىكند مقيّد است به تعيّن خود ، و اگر مقيّد نباشد نه حقيقتى ممتاز از ساير حقايق بود ، پس چگونه تواند بود كه به لفظ من كه گفتى كه به او تعبير از هست مطلق كنند تعبير از او كنند كه مقيّد است ؟ ، جواب آن است كه آن مطلق و اين مقيّد الّا به اعتبار ، دو نيست ، و اگرنه به حسب حقيقت يكى است . و آنچه موجب اختلاف و ظنّ تكثّر است اعتبار لفظ انا و هو است كه تو پندارى كه هريك موضوع از براى حقيقتى جدايند و هريك را موضوع له على حده متحقق است . اگر به لفظ انا در اين وضع اكتفا رود و تعبير از حقيقت مطلقه به همين لفظ كنند در اشارت به سوى آن حقيقت و تعيّن او كفايت است ، لكن چون هو گفتند و از جهت اطلاق لفظ هو آن حقيقت مطلقه را به هويت تسميه كردند و آن هويت را در خيال به ارقام معنوى رقم بستند و آن رقم را از خيال به كتابت آوردند و در صورت مكتوبى هويت ، اختيارهاى دو چشم افتاد ؛ و هم مىگويد كه اين دو چشم هاى هويت اشارت است به دو حقيقت موجود در خارج هر دو متحقق يكى واجب و يكى ممكن ، بر خلاف كشف كه مىگويد كه اين هاى دو چشم نه اشارت به دو حقيقت است بلكه ايما مىكند به آنكه در خارج مىنمايد كه دو حقيقت موجودند و يكى بيش نيست ، زيرا كه خطها مدور شده و مقوّس گشته و در هيئت از او توهّم افتاده . و الّا بيش از يك خط نيست اشارتكننده به جانب يك وجود و يك حقيقت . پس در هويت مكتوبه نظر به دو چشمها نبايد كرد و در اصل خطّ به چشم وحدت بايد ديد تا دوبين و احول
هامش
( 1 ) . پا : ( بيت ) را ندارد .