تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
لا بل جامع مجموع متعيّنات عالم [ است ] چنانچه مطلق هستى شود در مرتبه‌ى امكان ، و روح جزويست از جمله متعيّنات . بين كه ناظم - قدّس سرّه - چه « 1 » مىفرمايد « 2 » :
برو اى خواجه خود را نيك بشناس * كه نبود فربهى مانند آماس
هرچند روح شريف است و نزد عقلا انسان او است و بدن از اسباب آثار او ، - چنانچه آلت نسبت با استاد صاحب حرفت ، و خانه نسبت با كدخداى خانه - ، اما به مكاشفه اهل معرفت را معلوم شده كه نشئه‌ى جامعه‌ى انسان ، اجمع از آن است كه بر روح اطلاق كنند بر سبيل حصر ، بلكه « 3 » روح از عالم اوست و بدن و نفس و عقل و قلب و مجموع از تفاريع نشئه‌ى او ، و او چنان بزرگ و وسيع به حسب معنى كه كبر معنوى روح به نسبت با عظمت حقيقت او چون فربهى اعضاست در جنب آماسى عظيم ، كه از آن تعبير به جامعيت و كلّيتى مىرود ، كه ناظم در بيت آينده اشارت به سوى آن دارد « 4 » . چنانچه گفت :
من تو برتر از جان و تن آمد * كه اين هر دو ز اجزاى من آمد
يعنى آنچه مشار اليه به لفظ « من تو » مىباشد ، آن حقيقتى جامعه و هستى مطلق است كه از پيش گفته شد ، كه چون هست مطلق در عبارت آيد ، به لفظ من اشارت به جانب او كنند . و مؤيّد اين معنى كه لفظ من نه از براى روح انسان موضوع است ، آن است كه لفظ من به هر لغت كه هست تخصيص به انسان ندارد . چه هر چيز از هستى خود تعبير به لفظ من مىكند . چنانچه از السنه‌ى موجودات اين معنى در الفاظ و افواه هست و نه دعويى است بىگواه . چنانچه ناظم اشارت مىكند « 5 » :
به لفظ من نه انسان است مخصوص * كه تا گويى به دو جان است مخصوص
مقيد به جان و جهان مشو كه جامعيت تو امريست نه منحصر در
هامش
( 1 ) . دا : كه ناظم قدس سره را ندارد . ( 2 ) . پا : مىفرمايد كه بيت . ( 3 ) . دا : بلك . ( 4 ) . پا : دارد بيت . ( 5 ) . دا : گواه ، بيت .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 186 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى