ظهور را چه فايده بود ؟
ببايد دانست كه كمال و نقصان و تنزل و ترقى همه امورى است لاحق حركت دور . و إلّا به حسب حقيقت حال چه تنزل و ترقى ، و چه نقصان و كمال ؟ و اما فايدهى ظهور ، نشر فيض و تجدد تجليست . و كس نتواند گفتن كه در لمعان آفتاب عالمتاب فايده نيست ، و انسان فايدهى ظهور اسمايى خود بايد كه نيك داند ، زيرا كه خلعت معلم
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » ،
از جامه خانهى كرم الهى بر دوش كرامت او افكندهاند ، و او را بر تخت سلطنت
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
نشانده ، و صورت جامعيت صفات كه پرتو ذات است ، به تعيّن « إنّ اللّه خلق آدم على صورته » لباس خلقيّت او ساختهاند :
[ اسم چيست ؟ ]
از آن دانستهاى تو جمله اسما * كه هستى صورت عكس مسمّا
اسم چيست ؟ در اصطلاح درويشان و لسان ايشان اسم ذات است متعين به تعيّنى ، چنانچه مجموع ذات و تعيّن ، اسم باشد . و مسمّا آن ذات كه متعين است به تعيّن . پس اسم نزد اين طايفه نه لفظ دالّ بر مدلول بود ، تا غير مدلول شود ، بلكه عين مدلول است از وجه حقيقت ، و غير مدلول از جهت خصوصيت . و اگر آدمى باور نكند كه اين مرتبهى بلند در جامعيّت او را حاصل است ، گو در خود نظر كن ، و آثار صفات الهى مشاهده نماى :
ظهور قدر علم و ارادت * به تست اى بندهى صاحب سعادت
سميعى و بصير و حىّ و گويا * بقا دارى نه از خود ليك از آنجا
اينقدر هست كه نشئهى جامعهى انسان هرچند صاحب رتبت علّيه است ، اما اين جامعيت تابع وجود و بقاى اوست كه در آن مستند و قايم به حضرت واجب الوجود است - تعالى شانه - . پس با اينهمه رفعت شأن در ربقهى امكان است ، و بندهى رحمان است . و اگر نيك تأمل رود ، جامعيّت او خود ازين ممرّ است . پس بندگى او را كمال است ، نه نقصان است . غرض از وجود عالم ، عبوديت اوست . پس اول و مقصود بود در