تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
« وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ »
گشته . چنانچه ناظم - قدس سرّه - گويد :
از آن گشتند امرت راى مسخّر * كه جان هر يكى در تست مضمر
همه گرد تو مىگردند ، و تو راى در ميان گرفته و جان و معنى خود از تو مىطلبند :
تو مغز عالمى زان در ميانى * بدان خود راى كه تو جان جهانى !
از آن جهت كه تدبير بدن به جان است ، و تدبير جهان به تو ( بيت « 1 » ) :
ترا ربع شمالى گشت مسكن * كه دل در جانب چپ باشد از تن
چنانچه روح عالمى ، قلب عالمى كه صلاح و فساد عالم تابع نشئه توست . اكنون مؤيد آنكه تو قلب عالمى چيست ؟ اين مطابقه كه آنچه از كره زمين ظاهر است ، چون بر چهار قسم فرض كنند و نسبت مجموع به مشرق و مغرب و شمال و جنوب دهند ، ناگزير قسمى شمالى باشد . قسم شمالى است كه ربع مسكون است به اعتبار سكونت « 2 » آدمى در آن ؛ چه روى به شرق و پشت به مغرب آدمى راى شمال جانب چپ باشد ؛ و جنوب جانب راست . پس دو جانب چپ كه شمالى است ، ساكن است . چنانچه قلب صنوبرى از انسان در پهلوى چپ اوست . نظر كن كه ناظم چه مىفرمايد :
جهان عقل و جان همسايه تست * زمين و آسمان پيرايه تست
تاجر به سرمايه سودى حاصل مىكند كه ديگران ندارند . آدمى را عقل و جان سرمايه‌اى است كه سود كمال جاودان به آن به دست مىآرد . و زمين و آسمان پيرايه‌اى كه به مدد آن روزگار مىگذارد . چون تو جامعى هرآينه امور متضاده در نشئه تو عين يكديگر مىشود . تويى كه معدومى و منفى به عبارت : «
هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً
هامش
( 1 ) . پا : ( بيت ) را ندارد . ( 2 ) . دا : سكنى .