مَذْكُوراً
» . و هم تويى كه موجودى و مثبت به اشارت :
« أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ » .
تويى بلند مرتبه كه
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ » .
تويى پست پايه كه :
« ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ » .
ببين آن نيستى كو عين هستىست * بلندى را نگر كو ذات پستيست
خداى تعالى عجب قوتها و قدرتها و آلات و ادوات آن به تو داده است ، تا به آن تحصيل اسباب ظهور جامعيت بكنى :
طبيعى قوت تو ده هزار است * ارادى برتر از حصر و شمار است
قواى طبيعيّه آنهايند كه بىاختيار تو به مقتضاى طبيعت در كارند .
چنانچه جاذبه و هاضمه و ماسكه و على هذا . و قواى اراديّه آنها باشند كه به ارادت تو در كار آيند و اختيار تو . چنانچه قدرت بر قيام و قوّت مشى ، و على ذلك :
وزان هريك شده موقوف آلات * ز اعضا و جوارح وز رباطات
اعضا و جوارح مثل سر و پاى ، و چون دست و زبان . رباطات مانند رگ و پى و استخوان ؛
بزرگان اندر آن گشتند حيران * فروماندند در تشريح انسان
از اين بزرگان ، حكما و اطباى بزرگ مىخواهد ، مثل افلاطون و جالينوس و غيرهما .
نبرده هيچ يك ره سوى اين كار * به عجز خويش هريك كرده اقرار
اگرچه كتب مشهور در تشريح نوشتهاند ، امّا چون توفيهء حق آن نتوانستهاند كرد ، همه در حيّز عجز به نادانى در اين باب انصاف دادهاند .
هريك از قواى طبيعى و ارادى با صاحب آن قوا يا غيرى ديگر از ساير موجودات كه نگاه كنى امر او بىتربيت اسمى از اسماى الهى و اثرى از آثار آن اسم داير نيابى . اما در همه به توسط نشئهى جامعهى انسان اين اثر تربيت به انجام مىرسد ، خواه به حسب صورت ، و خواه به حسب معنى ،