چنانچه ناظم - قدس سره - اشارت كند و گويد :
به اصل خويش يك ره نيك بنگر * كه مادر را پدر شد باز مادر
چه مادر كه حوّاست چون از پدر كه آدم است ، تولد حقيقى يافته ، او چون مادرش مىشود ، و اولاد همه به توسط مادر از او ، پس همه از او بود . قال الله تعالى :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ
« 1 »
وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً »
، و نفس واحدهى « 2 » انسانى « 3 » اگرچه به حسب وجود از كثرت عالم امكانى متأخر است ، اما به حسب مرتبه مقدم است . پس همه به حسب مرتبه در نفس واحده انسان بوده و به درجات از او ظاهر شدهاند ، و آلات ظهور او گشته ، تا او در آخر خود ظهور كرده ؛ بر مثال دانهى خرما كه در خاك بنهند و برويد و از صورت دانگى كه شاخ و برگ و خرما همه در او به قوت بوده ، بگردد ، و روى به صورتى ديگر آرد ، كه شاخ و برگ و خرماى بالفعل باشد ، و در آخر همان دانه كه اول بود ، از او يافت شود . و به لسان حال گويد كه اينهمه كه ظهور يافت ، از « 4 » من ظهور يافت . و ظاهرا ناظم - قدس سره - در اين ابيات آينده ، قصد اين معنى كرده كه گفته شد ؛ مىگويد :
جهان را سر بسر در خويش مىبين * هر آنچ « 5 » آيد به آخر پيش مىبين
در آخر گشت پيدا نفس آدم * طفيل ذات او شد هر دو عالم
چه عالم قوت و فعل ، و غيب و شهادت همه از جهت ظهور انسان از صانع هر دو جهان نظام يافته است . و در قدسيات آمده است كه : « يا ابن آدم خلقت العالم لاجلك و خلقتك لأجلى »
و تأخر انسان در وجود از عالم چون نه تأخر رتبى است ، مزيد شرف اوست ، نه موجب دنائت « 6 » او . و ظهور ذات انسان متأخر از همه به
هامش
( 1 ) . دا : دنباله آيه را ندارد .
( 2 ) . دا : ( و نفس واحده ) را ندارد .
( 3 ) . دا : انسان .
( 4 ) . پا : بلكه در .
( 5 ) . پا : آنچه .
( 6 ) . دا : زيادت .