شايد كه از زوجيت ، حالت اتصال خواسته باشد ، و از فرديت ، حالت انصراف . مقارنه ، بودن دو كوكب است بر يك درجه و يك دقيقه ؛ و مقابله آنكه نصف فلك در ميان باشد . و اتصال آنكه بعد ميان جرمين هر دو نصف دور جرم بود . و چون از اين حال كه گفته شد ، تجاوز افتد ، انصراف بود « 1 » .
دل چرخ از چه شد آخر پرآتش ؟ * ز شوق كيست او اندر كشاكش ؟
به آتش چرخ ، اشعهى كواكب بر صفحات افلاك مىخواهد ، يا كرهى نار « 2 » ؛ و به كشاكش او ، سير او از مشرق به مغرب ، يا عكس . چنانچه ناظم - قدس سره - مىفرمايد « 3 » :
همه انجم بر او گردان پياده * گهى بالا و گه شيب اوفتاده
عناصر باد و آب و آتش و خاك * گرفته جاى خود در زير افلاك
بعد از فلك قمر ، كرهى آتش ، و بعد از او كرهى هوا ، و پس كرهى آب ، و باز كرهى خاك :
ملازم هر يكى در منزل خويش * كه ننهد پاى يك ذره پس و پيش « 4 »
چه اگر آتش ، آتش است ، در مركز خود است ، و هوا و آب و خاك همچنين . غايت آنكه به قاسرى از مركز جدا افتد . و اگر نيك تأمل كنند ، در آن مركز كه باشد ، آن بود . مثلا اگر فرض كنى كه آتش به جاى هوا آمده است ، آن زمان هواست ، نه آتش . و در سه عنصر ديگر ، همين معنى مىدان . و العجب آنكه در يك محل هر چهار « 5 » جمع شوند ، و آن زمان چاره از صورت تركيب ميانهى ايشان نباشد . و چون مركب از هر چهار به هم آمد ، مزاجى خاص پيدا كند . چنانچه مىفرمايد : « 6 »
چهار اضداد در طبع و مراكز * بهم جمع آمده كس ديده هرگز ؟
مخالف هر يكى در ذات و صورت * شده يك چيز از حكم ضرورت
هامش
( 1 ) . پا : بود چنانچه فرمود .
( 2 ) . پا : ( يا كره نار ) را ندارد .
( 3 ) . دا : بيت .
( 4 ) . پا : بيش .
( 5 ) . پا : چار .
( 6 ) . دا : ( چنانچه مىفرمايد ) را ندارد .