و بعد از فرض امتزاج و تركب ، در عناصر اربعه ، سه جنس واقع است كه نتيجه مىشود :
[ ماده و هيولى ]
مواليد سهگانه گشته ز ايشان * جماد ، آنگه نبات ، آنگاه حيوان
هيولى را نهاده در ميانه * ز صورت گشته صافى صوفيانه
لازم است كه اجسام را مادهاى باشد مشترك ميان همهى مفردات و مركبات . و آن ماده را به زبان يونانى « هيولى » خوانند . و چنانچه مرد صوفى ، صافى و مجرد است از آنكه مقيد به صفتى خاص شود ، با آنكه « 1 » قابليت همهى صفات كمال [ را ] دارد ، هيولى نيز مقيّد به يك صورت نيست كه هرگز خلع او نكند و لبس ديگرى ، بلكه قابليت خلع همهى صور و لبس همه [ آنها را نيز ] دارد . اما هرگز هيولى بىصورت نيست ؛ چنانچه صوفى ، بىصفت نباشد . بل نه هيولى مقيد به يك صورت است دايم ، و نه صوفى به يك صفت . و اين هيولى جوهريست كه محل صورت است . و صورت ، جوهرى ديگر كه حالّ است در او . و ميان هر دو معيّت است و هيچ كدام [ را ] بىآن يك ديگر نتوان يافت . جاى آن است كه - على سبيل اليقين - تصديق كنند كه نظام اين امور كه ذكر كرده شد ، بىوجود صانع - تعالى شانه - حاصل نتواند بود . و همهى مبدعات و مخترعات به فرمان و تسخير حضرت او قايم و دايرند . چنانچه مىفرمايد :
همه از حكم و امر و داد داور * به جان استاده و گشته مسخر
جماد از قهر بر خاك اوفتاده * نبات از مهر بر پاى ايستاده
نزوع جانور از صدق و اخلاص * پى ابقاى نوع و جنس و اشخاص
تسخير جماد به وجهى فرموده كه به ادب يافتهاى مىماند كه خود را بر زمين انداخته و عذر مىخواهد . و تربيت نبات به وجهى كه شبيه محبى است كه در خانهى محبوب ايستاده ، و از فرط دوستى مدهوش است ، و انتظار ديدار مىكشد . و ميل جانوران چنان « 2 » به يكديگر داده كه به
هامش
( 1 ) . پا : آنك .
( 2 ) . پا : جانور آنچنان .