باشد . چه هركه از اولى الالباب و ذوى العقول است ، و انديشهى صايب دارد ، اين غرايب و عجايب آفرينش را باطل نمىشمارد ، بلكه مىگويد :
« رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا » :
اگر در فكر گردى مرد كامل * هر آيينه كه گويى نيست باطل
هركه ضعفى در يقين دارد خلق حق را باطل مىپندارد :
كلام حق همى ناطق بدين است * كه باطل ديدن از ضعف يقين است
و در اشيا ملاحظهى فوائد الهى از قوت يقين است . قال الله تعالى :
« إِنَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ »
حكمتهاست در ضمن هر آفرينش ؛ در هر يكى به قدر او :
وجود پشه دارد حكمت اى خام * نباشد در وجود شير و بهرام
بلى ، بلى ، در ضمن كواكب و بروج آسمان حكمتهاست ؛ اما غلو نشايد كرد كه به ناواقع فلك را مؤثّر دانند . در عدم اختيار ، فلك و ملك و جن و انس مساوىاند . فاعل مختار و مؤثر حقيقى جز يكى نيست ، و آن حضرت واجب تعالى است . و اگر منجّمان جاهليت به خلاف اين معنى قايل بودهاند ، از آن جهت بوده است كه از ايمان نصيب نداشتهاند . چنانچه فرمود « 1 » :
ولى چون بنگرى در اصل اين كار * فلك را بينى اندر حكم جبّار
منجّم كو ز ايمان بىنصيب است * اثر گويد كه از شكل غريب است
مثل آنكه گفته باشد كه ميان كواكب اوضاعى واقع مىشود از مقارنه و مقابله و تثليث و تربيع و غير ذلك . و همچنين قرب سياره و بعد ايشان با ثوابت ، و قرب و بعد ثوابت با يكديگر در محل مختلف ، به كيفيات مخصوصه . و اين امور چون همه روز بر يك منوال نيست ، غريب مىافتد . و اسباب حوادث عالم ، اين اشكال غريبه است ، اسبابى حقيقى و
هامش
( 1 ) . دا : فرمود قدس سره .