تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
خوانند . پس يك نيمه از مدار ماه در جانب شمال بود از مدار آفتاب ، و ديگر در جانب جنوب . آن عقده را كه چون ماه از او بگذرد ، شمالى شود ، رأس خوانند ؛ و آن عقده را كه چون ماه از او بگذرد « 1 » ، جنوبى شود ذنب خوانند . و به حقيقت رأس و ذنب كواكب نيستند ، اما چون رأس را سعد خوانند ، و ذنب را نحس ، و اين سعادت و نحوست در هر دو اعتبار كردند ، و سير هر دو معكوس نه چون سير كواكب بر توالى بروج مفروض افتاد ، با كواكب در سلك احكام آمدند ، و به اين تقرب مذكور شدند . قمر را در مدار خود بيست و هشت منزل قطع مىبايد كرد و دوازده برج ، تا دورى تمام كند . اما اسامى منازل در لغت عرب اين است : شرطين ، بطين ، ثريا ، دبران ، هقعه ، هنعه ، ذراع ، نثره ، طرفه ، جبهه ، زبره ، صرفه ، عوا سماك ، غفرا ، زبانا ، اكليل ، قلب ، شوله ، نعايم ، بلع ، ذابح ، بلغ ، سعود ، اخبيه ، مقدّم ، مؤخّر ، رشا . و اسامى بروج و كواكب مختلط از لغت عرب و فرس آن است كه در نظم ناظم - قدس سره - مذكور شد . چون ماه بر منازل بگذرد ، و از حالت اجتماع منصرف شود ، ناچار با آفتاب مقابل مىگردد ، و به قدر تقابل ، نور آفتاب در جرم او انعكاس مىيابد . و در ابتداى اين مقابله كه او را هلال مىخوانند ، تشبيه او صحيح است به آن بقيه‌ى چوب خوشه‌ى خرما كه بر نخل مانده و كهن گشته ، پس از آنكه خوشه قطع يافته . چنانچه در قرآن عزيز به « عرجون قديم » مذكور است ، و مشبه‌به است كه حضرت عزت - جلّت كلمته - مىفرمايد :
« وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ » .
و ناظم - قدس سره - اشاره به آن مىكند كه :
پس از وى همچو عرجون قديم است * به تقدير عزيزى كو عليم است
آنگاه تنبيه مىكند كه به مجرد آنكه بعضى از مردمان در نسبت آثار به كواكب سبيل باطل اختيار كنند ، لازم نيايد كه مخلوقات فلكى عبث
هامش
( 1 ) . پا : افتادگى دارد .