تدلّىست :
برآيد در شبانروزى كمابيش * سراپاى تو عرش اى مرد درويش
ازو در جنبش اجسام مدوّر * چرا گشتند يكيك نيك بنگر
از جهت آنكه محاط در حركت تبعى تخلّف از محيط ندارد .
چنانچه مىفرمايد :
ز مشرق تا به مغرب همچو دولاب * همىگردند دايم بىخور و خواب
چه همهى افلاك و اجسام مدور به حركت فلك الافلاك كه عرش است ، متحركند ، حركتى دولابى از جانب مشرق به مغرب . و او به اين حركت در مدت شبانروزى ، دورى تمام مىكند . چنانچه مىفرمايد :
به هر روز و شبى اين چرخ اعظم * كند دور تمامى گرد عالم
وز او افلاك ديگر هم بدينسان « 1 » * به چرخ اندر همىباشند گردان
ارباب هيئت به دليلى كه ايشان راست ، نه فلك اثبات مىكنند .
فلك الافلاك و فلك البروج - كه يكى را در لسان شرع عرش خوانند ، و يكى را كرسى - ، و هفت فلك ديگر ، كه هريك جاى ستارهاى از سيارات سبع باشد . از اين مجموع ، فلك الافلاك كه حركت از مشرق به سوى مغرب مىكند ، و هشت فلك ديگر به حركت اصلى خويش از مغرب به سوى مشرق متحركند . چنانچه ناظم - قدس سره - بيان مىفرمايد « 2 » :
ولى برعكس دور چرخ اطلس * همىگردند اين هشت مقوّس
بالاترين اين هشت ، فلك البروج است ، و در او دايرهاى اعتبار كنند كه آن را منطقة البروج گويند كه با ديگر دايره كه آن را معدل النهار گويند - كه منطقهى فلك نهم است - تقاطع كرده ، در دو محل و بر دايرهى منطقة البروج ، دوازده شكل ، هر شكلى متوهم از وجود كوكبى چند ثابته احساس مىرود ، در مقابل قسمى از دوازده قسم فلك اطلس ، و هر يكى را برجى خوانند . و فى الحقيقة آن دوازده قسم فلك اطلس بروجند نزد
هامش
( 1 ) . پا : بر اين .
( 2 ) . پا : ناظم مىگويد .