اهل فن هيئت ، اما مشهور شده كه اين اشكال را بروج خوانند ، و اسم هر برجى به اعتبار شكل او كه توهم رفته اطلاق كردهاند ، و مر بعضى خانهى بعضى از كواكب شده . چنانچه ناظم در ابيات آينده تفصيل آن كرده است بر وجهى كه احتياج به شرح ندارد :
معدل كرسى ذات البروج است * كه آن را نه تفاوت نه فروج است
حمل با ثور و با جوزا و خرچنگ * بر او بر همچو شير و خوشه آونگ
دگر ميزان و عقرب ، پس كمان است * ز جدى و دلو و حوت اينجا نشان است
ثوابت يكهزار و بيست و چارند * كه بر كرسى مقام خويش دارند
كواكب به دو قسماند : ثابتات و سيارات . بيرون از هفت كوكب سياره كه زحل و مشترى و مريخ و شمس و زهره و عطارد و قمر باشد « 1 » ، هر كوكبى ديگر كه هست ، آن را ثابتات خوانند . نه آنكه « 2 » سير ندارند ، يعنى به نسبت با سيارات سبع ، دير حركتاند ؛ پس گوييا كه ثابتاند . و همه ثوابت بر فلك هشتماند كه كرسى است ، و هر سياره بر فلكيست .
چنانچه ناظم - قدس سره - فرمود :
به هفتم چرخ ، كيوان پاسبان است * ششم برجيس را جاى و مكان است
بود پنجم فلك بهرام را جاى * چهارم آفتاب عالمآراى
سيوم زهره ، دوم جاى عطارد * قمر بر چرخ دنيا گشته وارد
زحل را جدى و دلو و مشترى باز * به قوس و حوت كرد انجام و آغاز
حمل با عقرب آمد جاى بهرام * اسد خورشيد را شد جاى آرام
چو زهره ، ثور و ميزان ساخت گوشه * عطارد رفت در جوزا و خوشه
قمر خرچنگ را هم جنس خود ديد * ذنب چون راس شد يك عقده بگزيد
قمر را بيست و هشت آمد منازل * شود با آفتاب آنگه مقابل
ماه را مدارى بود ، چنانچه آفتاب را . [ مدار ماه ] با مدار آفتاب در دو موضع مقابل يكديگر تقاطع كنند ، و آن دو محل تقاطع را « عقدتين »
هامش
( 1 ) . پا : باشند .
( 2 ) . پا : آنك .