اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ » .
بيت :
[ كيهانشناسى عرفانى ]
ببين يك ره كه تا خود عرش اعظم * چگونه شد محيط هر دو عالم ؟
به عرش اعظم ، فلك اطلس مىخواهد ، كه فلك الافلاك و مكانالاماكنش خوانند ، و هيچ جسمى بزرگتر از او نيست ، و محيط هر دو عالم فلكى و عنصريست :
چه نسبت دارد او با قلب انسان ؟ * چرا كردند نامش عرش رحمان ؟
چرا در جنبشاند اين هر دو مادام ، * كه يك لحظه نمىگيرند آرام ؟
سؤال از نسبت كرد ، و خود بيان نسبت مىكند ، و مىفرمايد كه « 1 » :
مگر دل مركز عرش بسيط است * كه آن چون نقطه ، وين دور محيط است
مركز ، نقطهايست كه خطوطى كه ازو به محيط اخراج كنند ، همه متساوى باشند ، و قرار و قيام محيط به او بود ، چون عرش بسيط كه اختلافى در طبيعت او نيست . گفت كه محيط مركز ، دل آدمىست . ناچار قيام آن به اين باشد . و به حكم : « لا يسعنى ارضى و سمايى و يسعنى قلب عبدى المؤمن » ، و به مقتضاى « قلب المؤمن عرش الله الاعظم » ، حضرت الله تعالى در دل تجلى ذاتى دارد ، من حيث جمعيت الاسماء و الصفات . و آثار آن تجلّى بىشك متأثرى مىخواهد . به آن معانى داير ، آن متأثر عرش است ، از منبع اثر كه دل انسان است و چون آن آثار از حيثيت جامعيت بر عرش وارد است ، رحمتيست تامّهى عامّه از صفت رحمانى . پس عرش از اين جهت او را به اسم « الرحمن » نسبت دهند . و عرش الرحمن و قلب انسان پيوسته در حركت صورى و معنوى باشند ، از جهت ورود تجلى ذات در صور اسما و صفات و افعال و آثار بر هر دو . پس عرش اعظم گرد .
دل آدمى مىگردد از جهت اخذ آثار تجلّى . چه دل مقرّ تجلى و مفرّ
هامش
( 1 ) . دا : مىفرمايد بيت .