توكل دلير مىگرداند . و لهذا مىگويد كه :
خليلآسا برو حق را طلب كن * شبى را روز و روزى را به شب كن
اگر سايلى گويد كه ترغيب به سفر مراتب انفس نمود ، و خليل فكر در مراتب آفاق فرمود كه در موارد ، « هذا ربى » و « هذا ربى » اشاره به ستاره و سياره و مهر و ماه داشت ، پس انقلاب از سفر به سفر لازم آيد ؛ جواب از سؤال مقدر مىفرمايد كه :
[ سلوك باطنى ابراهيم ]
ستاره با مه و خورشيد اكبر * بود حس و خيال و عقل انور
چه اهل تأويل گفتهاند كه خليل را استدلال نه در انوار ظاهره بود ، بلكه در انوار باطنه تأمل مىنمود . تا آخر از همه روى برتافت ، و نور بىحدّ و منتها بيافت . تو نيز اگر ابراهيموار يكدل و يكروى مىشوى [ پس ] :
بگردان زين همه اى راهرو روى * هميشه لا احب الآفلين گوى
اگر شخص به سلوك مىرود ابراهيمى روش است ، و اگر به جذبه ، موسى رفتار . غرض ، قصد مقصد است . ناظم - قدس سره - از آن فرمود كه : « 1 »
و يا چون موسى عمران در اين راه * برو تا بشنوى انى انا الله
و اگر گويند كه در اين رفتار نيز چه فايده ، چون مقصود رؤيت حاصل نمىشود ، كه خطاب « لنترانى » وارد مىگردد ؛ تنبيه مىفرمايد كه « لنترانى » پيش از رفع حجاب هستى موسى بوده ، اما بعد از تجلى بر كوه هستى او كه متلاشى شده ، مقصود حاصل گشته « 2 » است . برآمدن كار تو نيز موقوف فناى بشريت است :
ترا تا پيش كوهِ هستِ فانيست * صداى لفظ ارنى ، لنترانىست
صدا رجوع آواز صاحب صوت است . چون صوت در رؤيتى بود
هامش
( 1 ) . پا : فرمود .
( 2 ) . پا : شده .