بيان « مثلهن » از ابن عباس * شنو پس خويشتن را نيك بشناس
از ابن عباس - رضى الله عنهما « 1 » - نقل مىكنند كه در تفسير آيت :
« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ »
، فرموده است كه :
« هر چيزى را مثلى است ، [ تنها ] خداى است - جل و علا - كه مثل و شبه ندارد » . پس آدمى بر اين تقدير در هر عالمى مثلى داشته باشد . اما اينقدر هست كه - على سبيل التحقيق - آن مثل ، مثال اوست . و از اينجا توان گفت كه آدمى در هر عالم ذرهاى از ذرات ، و هر ممكنى از ممكنات ، پرتوى و مثالى از خود دارد . لاجرم سايهى وجود عزيز خويش بر همهى جهان افكنده و گسترده [ است ] . پس اگر خود را نيك بشناسد ، او نه همين جثهى محسوس و كالبد منتصب است . و اگر چنين مىداند كه او همين است ، در خيال و پندار است ، و در خواب غفلت ، نه بيدار . چنانچه ناظم مىفرمايد :
[ ظاهر و باطن جهان ]
تو در خوابى و اين ديدن خيال است * هر آنچه ديدهاى از وى مثال است
يعنى آنچه ترا مرئيست ، مثالهاى آن در عوالم ديگر مدرك است بر قاعدهاى كه از تفسير ابن عباس معلوم است . يا خود آنچه مىبينى ، مثال حقيقتى « 2 » است كه در عالم ديگر است ، نه اين عالم . چنانچه فرمود : « 3 »
به صبح حشر چون گردى تو بيدار * بدانى كان همه وهم است و پندار
زمان صبح ، مناسب معنى حشر است ، از جهت ابتداى امر ، و اعادهى حال . و حشر چون اداى معنى جمع مىكند ، در او اعتقاد جمع اجزاى عنصرى بعد از تفرق بايد كرد . و توان كه اعم دارند از جمع ميانهى روح و بدن ، و جمع ميانهى صور و معانى ، و جمع ميانهى افراد عمّال به مناسبت افعال و اعمال ؛ و جمع ميان كمالات تدريجى از مرتبهى قوت و غيب در جلوهگاه فعل و شهادت . و چون اين وجوه مذكورات كه گفته شد واقع گردد ، امور آدمى از منزل شك و اشتباه به عرصهى يقين و انتباه رسد ، و حقايق چنانچه هست ، مدرك او گردد ، و معلومات ظنّى ، يقينى
هامش
( 1 ) . دا : رضعهما .
( 2 ) . پا : حقيقت .
( 3 ) . دا : فرمود بيت .