تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
تواند بود ، و اگرچه تصرفى يسير ، و فايده‌اى قليل باشد . و اگر همه‌ى جهان اضافت به كسى يابد و در او تصرف نكند ، به وجه كسب كمالى كه زاد آخرت است و فايده‌ى جاويد ، تمام از جهان محروم بود . فىالجمله سعيى به مقتضاى :
« وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى »
مىبايد كرد ، و اميد فوز نجاتى مىبايد داشت . نه معطل بنشيند ، و طمع منزل اعلى و مقام اشرف دارد ؛ بايد كه « 1 » از اين نظم متنبه شود « 2 » كه چه مىفرمايد : « 3 »
چو محبوسان به يك منزل نشسته * به دست عجز ، پاى خويش بسته نشستى چون زنان در كوى ادبير * نمىگردى ز جهل خويشتن سير دليران جهان آغشته در خون * تو سر پوشيده ننهى پاى بيرون
دختران « 4 » خانه روى سفر ندارند و اما پسران رشيد را كار از حركت اسفار و تجارب بلاد و اقطار مىرود . پس سفر معنى بايد ، و قطع مراتب و منازل ، تا به جايى رسند . و اگر گويند ما را به ترك اين حركت خوانده‌اند ، چه راه پايان ندارد و منزل منتهى نمىشود ، لاجرم چون عجوزگان تصديقى مىبايد كرد ، و گوشه مىبايد كرد و گوشه‌اى مىبايد گرفت ، كه « عليكم بدين العجائز » ؛ جواب داده است كه اين سخن نه آن معنى دارد كه عامه فهم كرده‌اند ، بلكه راه كمال مىبايد رفت ، و خود را عاجز از حقّ معرفت مىبايد دانست . چنانچه مىفرمايد « 5 » :

[ معنى حديث عليكم بدين العجائز ]

چه كردى فهم از « دين العجائز » « 6 » * كه بر خود جهل مىدارى تو جائز ؟ زنان چون ناقصان عقل و دينند * چرا مردان ره ايشان گزينند ؟ اگر مردى برون آى و سفر كن * هر آنچه پيشت آيد « 7 » زان گذر كن مياسا روز و شب اندر مراحل * مشو موقوف همراه و رواحل
اين سخن منافى قاعده‌ى « الرفيق ثم الطريق » است ، اما در باب اغرا و تحريض ، به غايت نيكوست . خاصه كه سالك را به تفرد و تجرد در راه
هامش
( 1 ) . پا : ( بايد كه ) را ندارد . ( 2 ) . دا : متنبه شو . ( 3 ) . دا : ( كه چه مىفرمايد ) را ندارد ( 4 ) . دا : دختر . ( 5 ) . دا : ( چنانچه مىفرمايد ) را ندارد . ( 6 ) . پا : عجايز . ( 7 ) . پا : هر آنچ آيد به پيشت .