لم يزل ؛ و دوزخ عبارت است از تعلق او با مراتب امكانى كه سبب وحشت جاويد اوست ؛ و اعراف مراتب متوسط ميان تعلق و تجرد . عارفان گويند :
بهشت ، نفس وجود است ؛ و دوزخ ، مرتبهى امكان ؛ و اعراف ، نفوس آدميان - چنانچه ناظم در اين كتاب بر آن است - . محبان گويند : بهشت ، وصال است ؛ و دوزخ ، هجران ؛ و اعراف ، حالت محب در اين ميان .
رسيدگان گويند : بهشت ، درجهى كمال نفس انسان است ؛ و دوزخ ، دركهى نقصان او ؛ و اعراف ، حالت استوا و اطمينان نفس . و اين حالت است كه مقام اشراف بر اطراف است : « 1 »
كدام است آن جهان كان نيست پيدا * كه يك روزش بود يك سال اينجا
از نفى حضور ، نفى وجود لازم نمىآيد . پس اگرچه عالم ديگر از ما پوشيده بود ، ايمان به آن بايد آورد ، كه موجود است . و كدام است آن ؟ آن است كه در فرقان مجيد ، حق تعالى از او خبر داد كه « و
هِيَ دارُ الْقَرارِ »
.
مدتش بىانجام ، و نظامش بىانصرام ، و همه چيز در او موصوف به كمال و تمام . لاجرم روزش نيز به حد آخر كمالى « 2 » از حدود بىتكرار زمانى كه سال است ، محدود گشت . چه ، نقطهى حال چون اعتبار تكرر و تجدد در او ملاحظه افتد ، و ماضى و مستقبل مفروض شود ، او را به حدى منتهى گردانند ، شايد كه آن حد را ساعتى گويند ، و دوازده ساعت را روزى خوانند ، و هفت روز را هفته گويند ، و چهار هفته را بىكسور ، ماهى ، و دوازده ماه را سالى . و بعد از اين در حدود غير مكررى نمىآيد ، چرا كه محقّق و متبيّن نيست كه چند سال ، قرن است ، و چند قرن ، دورى ؟ غرض كه همه اشيا در آن جهان به مثابت تمامى رسيده است . پس روزيش ، سالى باشد ؛ چه جاى يك سال ، كه هزار سال باشد ، كه دور اصغر است . چه جاى دور اصغر ، كه پنجاه هزار سال باشد كه دور اكبر است . بيت : « 3 »
[ جابلقا و جابلسا ]
بيا بنما كه جابلقا كدام است ؟ * ميان شهر جابلسا چه نام است ؟
هامش
( 1 ) . پا : چون .
( 2 ) . پا : كمال آخر .
( 3 ) . پا : ( بيت ) را ندارد .