است . و لهذا مصنف در تصوير انتقال فكر از اين عالم به عالم ديگر قاعده بيان مىكند ، و مىفرمايد ( قاعده ) :
تو از عالم همين لفظى شنيدى * بيا برگو كه از عالم « 1 » چه ديدى
به مجرد سماع لفظ عالم ، حقيقت مدلول او معلوم نشود . تا بيان طبقات و مراتب او كرده نيايد ، مقصود از او به حد وضوح نرسد . و هركس كه دعوى معرفت اصناف عالم كند ، نشان از او طلبند . چنانچه ناظم ( قدس سره ) « 2 » مىگويد : « 3 »
چه دانستى ز صورت يا ز معنا ؟ * چه باشد آخرت ، چون است دنيا ؟
به صورت اينجا هر ظاهرى مىخواهد به ازاى باطنى ؛ اعم از صورى كه در مقابل هيوليات است ، و اجسامى كه در مقابل ارواح است ، و الفاظى كه در تحت او معانى است ، و اعم از صور خياليه و وهميّه ، و صور محسوسه و معقوله ؛ و از صور رسوم و عادات و مناصب و غلبات امور ملكى كه در مقابل ترك و تجريد و فراغت و آزادى و تواضع و افتادگى ياد [ و مراد ] مىكنند . و به معنى هر باطنى خواسته است به قياس با هر ظاهرى از اين مقوله كه گفته شد و اعمّ از حقايق و اسرار و لطائف و معارف درويشانه ، و از ولايت و كرامت و فقر و فنا و هرچه از اين وادى است . و اما از آخرت نشئهى اخرى مىخواهد كه در قرآن مجيد متقابل نشئهى اولى وارد شده ؛ اعم از طور روح و حال بدن پس از مفارقت جان از كالبد تا منزل قبر كه موضع بدن است ؛ و طبقهاى از طبقات عالم اعلى يا اسفل كه مقرّ روح است ، داخل باشند ؛ و طبقهاى از طبقات عالم اعلى يا اسفل كه مقرّ روح است ، داخل باشند ؛ و [ به ] اعم از حالت راسخهى نفس انسانى در مقابل حالت زائلهاش ؛ و از تجرد نفس در مقابل تعلق ؛ و از ساده بودن او هم در اين جلباب و از ايراث صور حسى صور مثالى را ، نسبت با او . و اما به دنيا نشئهى اولى مىخواهد اعم از حالت تعلق هر نفس با بدن قبل از مفارقت از طور نشئهى عنصرى مطلقه ، و از اشتغال
هامش
( 1 ) . دا : بيا بر گوى كز .
( 2 ) . پا ( قدس سره ) را ندارد .
( 3 ) . دا : گويد بيت .