تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
حسب اجزاى اعتباريه ، امرى اعتبارى [ است ] . تأمل كن كه چه مىفرمايد :

[ تعين و تجلى ]

ازل عين ابد افتاده باهم * نزول عيسى و ايجاد آدم ز هريك نقطه دورى گشته داير * هم او مركز هم او در دور ساير ز هريك نقطه زين دور مسلسل * هزاران شكل مىگردد مشكّل
كه اگر مفروض افتد كه يك نقطه از اين نقاط اعتباريه كه به تواصل آن‌ها امتداد مذكور ، متوهم مىگردد ، از جاى خود ساقط بود ، موجب خلل عالم گردد . چه ارتباط اجزاى موجودات عالم خلق ، به نفس زمان است ، و وجود زمان با وجود نقطه‌ى حال كه تا در كدام دور به حسب تجدد اعتبار يافته ، متصور است . پس اگر آن نقطه مرتفع باشد ، سراپاى عالم بهم برشود و نظام عالم گسسته گردد . و اين معنى نيز نه مخصوص به نقطه‌ى حال است ، كه هر ذره كه به سرّ جمعى در ازل تعيّن علمى داشته ، و به تعيّن عينى ، از اجزاى عالم شده ، اگر فرض كنند كه مرتفع باشند ، عالم به كليّت نماند ، كه ارتفاع جزو ، مستلزم ارتفاع كلّ است :
اگر يك ذرّه را برگيرى از جاى * خلل يابد همه عالم سراپاى
پس هر ذره را آنچه از سرّ جمع اسماى الهى نصيب است ، به آن مقدار دايره‌ى وجود و ظهورش البته در دوران است ، نه كم و نه بيش . و نه تجاوز از حد خود دارد ، و نه ارتفاع او از روى مظهريت در قبول اثر خاص از جمع اسما ممكن است . همه‌ى ذرات را از بهر كارى آورده‌اند ، اگرچه نمىدانند كه در چه كارند :
همه سرگشته و يك جزو از ايشان * برون ننهاده پاى از حد امكان
و چون عالم عبارت از جمع مظاهر متعيّنه است ، تا نظم جمعيّتش نگسلد ، مادام كه موجود است ، او را در هر مظهر از اجزاى او ، چاره از دو چيز نباشد « 1 » : يكى تقيّد آن مظهر به تعيّن خود ؛ ديگر عدم ارتفاع او . و اگر چنين نباشد ، دو محذور لازم مىآيد : اول ابهام اجزا ، و دوم رفع كليّت
هامش
( 1 ) . پا : نباشند .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 153 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى