تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
و انكسار است ، و معامله‌اش با حق راز و نياز ، آدم است . اين بود تعلق معنى جمعى الهى به حبة القلب انسانى به اعتبار تفصيل . و به اعتبار اجمال به همه‌ى افراد عالم اين معنى تعلق گرفته ، و سرّ او ظاهر شده ، و ظهور سرّ او آن است كه در قوت هر شىء كه به صفتى موصوف است ، آن هست كه به صفتى مخالف صفت واقع موصوف شود . يا در قوت هر فردى از افراد هست كه سبب ظهور فرد مخالف خود گردد . چنانچه مىفرمايد :
ببين عالم بهم درهم سرشته * ملك در ديو و شيطان در فرشته
احتمال دارد كه ناظم در اعتبار ملك در ديو ، قصد قواى روحانى در طبيعت عنصرى كرده باشد ؛ و در اعتبار شيطان در فرشته ، قصد قواى انحرافى در عقل انسانى . يا در اول قصد استقامت در خيال و وهم ، و در ثانى تزلزل در حواس عند الاحساس . يا به ملك در ديو قصد خيّرى كرده كه از شريرى در وجود آيد ؛ و به شيطان در فرشته ، قصد شريرى كه از خيّرى بزايد . و بيت آينده ترتيب « 1 » اين معنى مىكند :

[ زمان و كليت ]

همه باهم بهم چون دانه و بر * ز كافر مؤمن و مؤمن ز كافر بهم جمع آمده در نقطه‌ى حال * همه دور زمان ، روز و مه و سال
چه غير از نقطه‌ى حال ، در حقيقت زمان ، چيزى ديگر متصور نمىگردد . حال است كه به تجدد و تكرار نزد اهل ذوق اعتبار امتداد پيدا مىكند ، و امتداد متوهم به اجزاى غير قار الذات منقسم مىگردد ، اجزاى اعتباريه . و بر اين اعتبار ، در نفس حال ، حكمت بىنهايت و فوائد بسيار مترتب مىشود . و ازين تقرير روشن شود كه در همه اجزاى اعتباريه ، امتداد متوهم جز به نقطه‌ى حال متحقق نباشد ، و او حقيقت شود زمان را . پس متقابلات زمانى جمله در نفس حال عين يكديگر باشند و از اين روى آن زمان كه آدم موجود شده باشد ، همان زمان بود كه عيسى فرود آيد ، چه حال در هر دو زمان يكيست ، و امتداد كه موجب اختلاف است ، به
هامش
( 1 ) . دا : تربيت .