آدم راست » . جواب از قول مقدر مىفرمايد كه به مقتضاى « فى كل شىء معنى كل شىء » ، در قوت هر ذره از جوهر خاك - كه اصل وجود آدم است - [ اين امكان ] هست كه قبول معنى جمعى اسمايى بكند به تكرار خلع و لبس ، يا به تقدير ظهور كمّل افراد از او در آنات ظهور . و اين معنى بر ارباب ذوق و مكاشفه و اصحاب وجد و مشاهده ، مستور و مخفى نيست .
هرچند اين جزو خاك به نسبت با آدم به غايت حقير مىنمايد ، اما همان آثار كه از معانى اسما و اوصاف الهى با « 1 » آدم پيوسته به فعل ، به اين جزو خاك پيوسته به حسب « 2 » قوت ؛ يا در آدم به قدر او معنى جمعى اسمايى ظهور دارد ، و در اين جزو خاك به قدر خويش . پس در اصل معنى جمعى ، اجمالا همه افراد عالم مساوىاند ، و در نسبت به هستى مطلق نيز همچنين .
از اينجا فرمود : « 3 »
به اعضا پشهاى هم چند پيل است * به اسما قطرهاى مانند نيل است
چه پيل دست و پاى دارد و پشه [ نيز ] دارد . پيل خرطوم دارد ، و پشه [ نيز ] نيش چون خرطوم . نيل آب است و قطره هم آب . نيل به قدر خود صفات آبى دارد و قطره به قدر خود . اين ابيات كه مىآيد همه در اداى اين معنى كه گفته شد نظم يافته ، و حاصل در همه آنكه « 4 » معنى جمع اسماى الهى كه متضمن تفصيل امور بىنهايت است ، در همهى افراد كائنات و ذرات ممكنات در حيّز جلوه و مكان ظهور است ، و تفصيل آثار او در همه ، به قوت . و موقوف آنكه موانع مرتفع مىشود و معدّات مجتمع مىگردد ، و از هر صورتى معنىها جلوه مىكند و از هر تعيّنى تعيّنها بازديد مىگردد :
دل هر حبهاى صد خرمن آمد * جهانى در دل يك ارزن آمد
به پر پشهاى در ، جاى جانى * درون نقطهى چشم ، آسمانى
پشه با وجود حقارت حال و صغر بال ، جانى مدبّر دارد از نور بس
هامش
( 1 ) . دا : به .
( 2 ) . پا : به حب .
( 3 ) . دا : فرمود كه .
( 4 ) . پا : آنك .