تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
جهان انسان شد و انسان جهانى * از اين پاكيزه‌تر نبود بيانى
اما اين‌قدر ببايد دانست كه در كوى توحيد ، از روى وحدت ، هم جهان نفس انسان كه چشم و چراغ عالمش مىدانند ، و هم جهان ديگر كه عكس ظهور حق است و عالمش مىخوانند ، نزد كشف اين طايفه عين حق و هستى مطلق است ، بلكه آنكه رائى است و آنچه مرئى است ، و هر ديده كه در ميان است ، و هر ديدار كه واسطه‌ى عيان است ، همه به حقيقت « او » ست . چرا كه وجود واجبى را ظهور تفصيلى در مرتبه‌ى امكان است .
چو نيكو بنگرى در اصل اين كار * هم او بيننده ، هم ديده است و ديدار
همه اوست و به همه حال مدد از او . چنانچه در شأن بنده‌ى مؤمن مقرّب ، حضرت عزّت - علت كلمته - مىفرمايد : « و ما يزال العبد يتقرّب إلىّ بالنّوافل حتّى أحبّه فاذا أحببته كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و يده الّتى يبطش بها و رجلاه الّتى يمشى بها » . ناظم اشارت به اين حديث كرد كه گفت :
حديث قدسى اين معنى بيان كرد * و بى يسمع و بى يبصر عيان كرد
اين حول و قوت نه تنها افراد انسان را از اوست ، كه فيض وصفى و اسمايى و بسط فعلى و آلايى حضرت او ، جهان ممكنات را همه فروگرفته :
جهان را سر بسر آيينه‌اى دان * به هريك ذره در ، صد مهر تابان
[ يعنى ] خورشيدهاى آثار و اوصاف و اسما .
اگر يك قطره را دل برشكافى * برون آيد از او صد بحر صافى
[ يعنى ] درياهاى لطائف افعال و آلاء .
به هر جزوى ز خاك ار بنگرى راست * هزاران آدم اندر وى هويداست
چون گفته شد كه آثار اسما و صفات نه مخصوص به مظهر آدم است ، گوييا قايلى مىگويد : « مسلّم ، اما قبول جمعيت آثار اسما و صفات
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 149 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى