عدم در ذات خود چون بود صافى * از او با ظاهر آمد گنج مخفى
شاهد و معين اين معنى كه گفته شد حديث قدسى است كه حق تعالى فرمود : « كنت كنزا مخفيّا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكى أعرف » و بىملاحظهى مضمون اين حديث ، هرچند آنچه تقرير رفت عقل دريابد ، دل را اطمينان نيست ، « 1 » تا گواه نقل از شرع گذرانيده « 2 » شود :
حديث كنت كنزا را فروخوان * كه تا پيدا ببينى سرّ پنهان
اين معانى كه سابق شد چون به غايت دقيق افتاد « 3 » ، ناظم ( قدس سره ) ابراز مراد مىكند ، و تتميم سخن ؛ پس مىفرمايد كه :
عدم آيينه ، عالم عكس ، و انسان * چو چشم عكس در وى شخص پنهان
يعنى عدم آيينهى صور « 4 » وجودى است كه عكس وجود است .
چنانچه صورت از خداوند صورت در آيينه ، عكس او است ؛ و همچنان كه « 5 » عكس سبب معرفت خداوند عكس و صورت است ، و نشانهى وجود او ، اين عكس كه مشتمل است بر صور وجودى ، سبب معرفت وجود و نشانهى اوست . لاجرم عالمش خواند ، و انسان را چشم اين عكس گفت ، به دو معنى : يكى آنكه از جملهى اين عكس كه عالم است ، انفس و اشرف ، اوست . و انفس و اشرف شىء را عين گويند ، چون چشم كالا و متاع [ يعنى منتخب و برگزيدهى آن ] . ديگر آنكه به سبب چشم ، ادراك اشيايى مىرود كه در رؤيت متصور است . و به واسطهى انسان ، ادراك مىرود هر چه در رؤيت از آن بالاتر نيست ، خواه رؤيت صورى و خواه معنوى .
چنانچه به حواسش ادراك محسوسات مىرود ، و به عقلش ادراك معقولات ، و به قوت كاشفهاش ادراك امرى مطلق از هر دو . بعضى از مشايخ طايفه گفتند : « الانسان من العالم عين حدقة اللّه الّذى لا ينام » .
و چون در هر حدقهى « 6 » انسانى مىنمايد كه شخص انسانى قايم است ، و آن را مردمك ديده مىگويند ، و آن است نور ديده كه به واسطهى
هامش
( 1 ) . پا : يافت .
( 2 ) . پا : گذراننده .
( 3 ) . پا : افتاده .
( 4 ) . پا : صورت .
( 5 ) . پا : چه .
( 6 ) . پا : در حدقه .