مىشود ، وجود كه صاحب صورت اين صورتهاست و واحد و غير متعدد و [ غير ] متكثر ، ظهور به اين صورتها كرده باشد ، و وحدتش در اين كثرت روى نموده . چنانچه اشارت فرمود : « 1 »
شد آن وحدت از اين كثرت پديدار * يكى را چون شمردى گشت بسيار
و چون در عكس مذكور كه صورت وجود است تكرار و تجدد مفروض است ، كثرت بىنهايت در ظهور صور معتبره وجودى تصور افتد ، كه به حقيقت آن صورتها جز وجود نبود ، كه به تكرار و تجديد مفروض است كثرت بىنهايت ؛ چنانچه در اصل عدد ، كه يكيست كه به تكرار اسامى بىنهايت مىشود . چنانچه گفت : « 2 »
عدد گرچه يكى دارد بدايت * و ليكن هرگزش نبود نهايت
فايدهى ظهور اين صور متكثّره از وجود واحد در آيينهى عدم چيست ؟ معرفت وجود واحد در مراتب متعدده به صفات و اسامى « 3 » تعيّنات و تقيدات مختلفه كه به واسطهى آنها گنج وجود شناخته مىشود ، و بىظهور آن صورتها گنج پنهان است . و آن صور كه جواهر و اعراض نفيسه است از وجود در آيينهى عدم از آن جهت نمايش دارد كه عدم را صفا و صقالتى معنوى هست ، و آن نيست الّا قطع اضافات وجودى از او در تعقل نفس او . و چون آن اضافات به او پيوست ، صورتهاى وجودى است آن اضافات كه به واسطهى او اعتبار يافته ، چنانچه صورت به واسطهى آيينه اعتبار مىيابد . و عبارتى كه مبيّن اين معنى عزيز باشد آن است كه تو گويى كه ما سوى الله از نيست هست مىشوند ؛ يعنى نسبتى با نيستى دارند و نسبتى با هستى . نسبت آن با طرف هستى نسبت صورت است با خداوند صورت ، و نسبت آن با طرف نيستى نسبت صورت با آيينهى عدم بين « 4 » كه ناظم چه مىفرمايد : « 5 »
هامش
( 1 ) . دا ( چنان كه اشارت فرمود ) را ندارد .
( 2 ) . دا : بيت .
( 3 ) . دا : بيت .
( 4 ) . پا : ببين .
( 5 ) . دا : مىفرمايد بيت .