عالم متقابل ، چنانچه دنيا و آخرت ، و محسوس و معقول و فعل و قوه « 1 » ، و شهادت و غيب ، و ملك و ملكوت ، و ظاهر و باطن ، و امكان و وجوب ، و عبوديت و ربوبيت ، از لوازم مجموع اين عوالم ، تا متحقق به معنى وحدت صرف و اطلاق ذات ساذج شود ، دور نگفته باشند « 2 » . و امثال اين معانى سابق و لاحق به غايت دقيق است ، لاجرم مىفرمايد « 3 » :
چه مىگويم كه هست اين نكته باريك * شب روشن ميان روز تاريك
به شب روشن ، ذات مطلق مىخواهد كه به خود هست و پيداست ، [ اما ] محتجب در حجاب روز تعيّنات [ است ؛ تعيّناتى ] كه به « حق » هستند و پيدايند ، و به خود نيست [ و نابودند ] ، مناسب آنچه [ ذكر آن ] گذشته [ است ] . يا « به شب روشن » معرفت بيّن وجدانى و كشف صريح عرفانى مىخواهد در ميان روز تاريك رسوم و اصطلاحات ، كه خالى از تقليدات نيست . يا از شب روشن خواسته است معانى جليلهى جليّهء مكشوف در كسوت روز تاريك الفاظ و حروف [ را ] در اين موضع كه بيان ظهور نور واجب در دو مرتبهى اطلاق و تقييد مىرود ، و سخن در حقيقت ممكن به حد تبيين مىرسد . چه معانى بلند و لطائف ارجمند متوقع است كه مذكور گردد ، اما چون افهام قاصر است ، و همت قصير ، و منكر و معترض ، كثير ، اولى آن است كه قدم از اين بساط كشيده دارند ، و قلم از اين مناط ، كوتاه ، و حقيقت حال ، پوشيده . و لهذا مىفرمايد « 4 » :
در اين مشهد كه انوار تجلاست * سخن دارم ولى ناگفتن اولاست
سخن در نور قاهر واجب الوجود تقديم يافت كه به ديدهى عقل مقيّد پيرامون ادراك آن نور مطلق نمىتوان گشت ، چه در سطوت غلبهى تجلى او ، مدارك ، مضمحل ؛ و مسالك ، مدحمل است . باز از جهت حظّ مشاهده ، تقرير امرى مىكند كه اگر آن نور واحد در ملابس تعيّنات و استار كثرات - كه پردههاى رقيقاند - ملاحظه مىرود ، اين پردهها منع
هامش
( 1 ) . پا : قوت .
( 2 ) . پا : باشد .
( 3 ) . دا : مىفرمايد بيت .
( 4 ) . پا ( مىفرمايد ) را ندارد .