است كه : « حجابه النّور لو كشفه لاحترقت سبحات وجهه ما انتهى إليه بصره من « 1 » خلقه » . و اگر كثرت تعيّنات است ، نه او مبصر قريب باشد تا به واسطهى قرب ، منع ادراك او لازم آيد ، بلكه آن كثرت كه پردهى وحدت است ، مبصر قريب بود . پس بواسطهى پرده مدرك نشود ، نه بواسطهى قرب . جواب از سؤال مقدر مىفرمايد كه همچنانكه روشنايى وحدت نور ذات است ، سياهى كثرت نيز نور ذات است . از وحدت ذات خود به خود روشن است و از كثرت تعيّنات اسما و صفات و افعال و آثار ، عالم به او روشن . چنانچه گفت : « 2 »
سياهى گر بدانى نور ذات است * به تاريكى درون ، آب حيات است
ذات هستى پناه ، ظاهر به اين نور سياه است كه نور اوست ، و با او به مثل چون آب حيات با ظلمات . و اين كثرت تعيّنات روشن كه تعبير از او به سياهى رفته - چنانچه در عبارت عرف است كه از كثرت به سياهى تفسير كنند - نزد اين طايفه از وجه وجود و وحدت ، عين ذات است ، و از وجه ظهور و كثرت ، غير ذات . و بههرحال چون صفات نور كه ظهور خود و اظهار غير است ، در او هست ، نورش توان خواند ، امّا به اعتبار . تعبير از او به سياهى نور سياه - اگرچه غريب است كه نور سياه باشد - ليكن :
« و اذواقهم تأتى بكل غريبة » . و ازين روى كه اين نور سياه است ، و خاصيت سواد ، قبض نور حدقهى ديدگان ، پيدا و نهان را در او جاى نظر و تأمل نيست . چنانچه فرمود « 3 » :
سيه جز قابض نور بصر نيست * نظر بگذار كاين جاى نظر نيست
پس با وجود آنكه نور است ، چون در لباس سواد است ، با همهى پيدايى ، از نظر پنهان است . از فرط ظهور به همهى ديدهها رسيده ، و از سياهى نور هيچ ديده او را نديده . از غايت لطافت ، انديشه از او دور ، و همهى انديشهها با او در حضور :
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ
هامش
( 1 ) . دا : فى .
( 2 ) . دا : گفت بيت .
( 3 ) . پا ( چنانچه فرمود ) را ندارد .