در آن موضع كه نور حق دليل است * چه جاى گفتوگوى جبرئيل است
فرشته گرچه دارد قرب درگاه * نگنجد در مقام لى مع الله
چه در آن وقت و حال تعين ملك مقرب و نبى مرسل - كه اشارت به جبرئيل امين و به حضرت سيد المرسلين باشد - به حكم توحيد مطلق و اقتضاى نور وحدت از ميان برخاسته . چنانچه فرمود : « 1 »
چو نور او ملك را پر بسوزد * خرد را جمله پا و سر بسوزد
گاهى كه ملكى چون جبرئيل مثل مشترى در مقارنهى آفتاب از تاب احتراق در آن نور كناره مىكند ، و الّا مىسوزد ، عقل انسانى چه مثابت دارد كه در آن سبحات به همگى مضمحل نگردد ، و محترق نشود ؟
پس باوجود اين حال به نور عقل چگونه كسى معرفت ذات ذى الجلال حاصل كند :
بود نور خرد در ذات انور * بسان چشم سر در چشمهى خور
ببايد دانست كه انوار دو قسم است : انوار محسوسه ، و انوار معقوله . و در هر يكى از اين دو قسم تفاوت بسيار در ميان انواع و افراد آن واقع است . اما در انوار محسوسه ميان نور نار ، و نور كواكب ؛ و ميان حمرهى « 2 » آتش و زبانهى او ؛ و ميان زبانهى آتشى كه از هيزم باشد و خاشاك ، و ميان آتشى كه به مدد موم يا روغن افروزد ، و ميان كواكب نيز همين صورت مبين « 3 » است . و در آن اختلاف يا به حسب اصل باشد ، چنانچه ميان آفتاب و ماه ؛ يا به حسب دورى از بيننده چنانچه ماه و كيوان .
و اما در انوار معقوله ، ميان انوار نفوس كه اشراقيان آن را انوار سپهبدى مىخوانند ، و انوار عقول كه آن را انوار قاهره گويند ؛ و ميان انوار نفوس و عقول و انوار جواهر ملايك ( اگر نفوس و عقول را تسميه به ملايك نكنند ) ؛ و بالاى انوار نفوس و عقول و انوار جواهر ملايك ، نور قاهر واجب تعالى است كه عقل بعضى حكم كند بر آنكه آن نور معقول است ،
هامش
( 1 ) . دا : برخاسته ، بيت :
( 2 ) . پا : جمله .
( 3 ) . دا : بيّن .