[ وحدت وجود ]
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر * كه از ظاهر نبيند جز مظاهر
اهل ظاهر كه ايشان علماى رسوماند ، ديدگان بصر و بصيرت باز كردهاند ، ليكن چشمشان آشفته و دردمند است ، و نيك نمىتوانند گشاد ، كه از ادراك ظواهر اشيا به ادراك بواطن اشيا نقل كنند . پس به واسطهى عدم ادراك ، نفى امور باطنه مىكنند و در آنچه اهل دل خبر دادهاند راه قدح و طعن مىسپرند ، و اين معنى از انصاف دور است ؛ مصراع « 1 » : « نه هرچه ترا نيست كسى را نبود » ؛ چنانچه مىگويد « 2 » :
كلامى كان « 3 » ندارد ذوق توحيد * به تاريكى در است از غيم تقليد
و از طبقهى علماى رسوم ، متكلّمه در نفى وحدت وجود مبالغه « 4 » بيش مىكنند ، كه ديگران گاه هست كه مىگويند كه ما از ادراك اين معنى عاجزيم . و متكلم مىگويد كه من به دليل مىدانم كه آنچه صوفى مىگويد ، خلاف واقع است . و اين مبالغه او را به سبب تراكم حجب تقليدات است ، و عدم روشنايى از برق توحيد ذات . اما فى الواقع فرق است ميان شيخ دين و پيشواى اهل يقين ، المؤيد من الله بساطع نور التوحيد المستبين ، رئيس اهل الطريقة « 5 » الشيخ ابى الحسن الاشعرى و ميان ساير متكلّمان ، كه او از مبالغه كه ايشان مىكنند ، به غايت دور است ، و تابع او دايم با نور توحيد در حضور :
در او هرچه بگفتند از كموبيش * نشانى دادهاند از ديدهى خويش
فرق حق و باطل هركس را از آنجا نشان و خبر است ، كه او را دريافت ديده و نظر است ، و كما هو حقّه معرفت واجب الوجود كس را حاصل نه :
هامش
اشارت به مراتب فروعات ايمان مىشود كه اهالى اسلام و ايقان در بيان اصول طريقهى مستقيمه به اصطلاحات اين طايفهى علّيهى عاليه ، تعبير از آن به علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين كردهاند ؛ تعالى اللّه عما يقول الجاهلون علوّا كثيرا . چنانچه در بيت اخير ايمايى به اين معنى مىتوان يافت » .
( 1 ) . پا ( مصرع ) را ندارد .
( 2 ) . دا ( چنانچه مىگويد ) را ندارد .
( 3 ) . دا : كو .
( 4 ) . پا : مبالغت .
( 5 ) . پا : السنّة .