دوران روح بر جميع تا نشئهى خود تمام كند ، فسخ .
و اعتقاد هر چهار معنى نزد اهل حق باطل است . و ناظم ( قدس سره ) تعرض به اشهر كه تناسخ است نموده ، فرمود كه كفر و باطل است . اما كفر بودنش بواسطهى آن [ است ] كه مستلزم نفى اعادهى اجزاى اصليه مىشود كه عبارت از حشر جسد است . و اما بطلانش نظر به مذهب ارسطو و آنان كه تابع او شدهاند از حكما - و متكلمان كه موافقت دارند - در اين مسئله [ است ] كه از قول تناسخ تعلق دو نفس به يك « 1 » بدن لازم مىآيد . و به وجدان نزد هر احدى بطلان اين معنى روشن است . و اعتقاد تناسخ ، خواه كفر و خواه باطل گير كه از تنگ چشمى است ، كه در ديدهى تصور تناسخى نمىگنجد كه هر بدنى ابتدايى را روحى فايض باشد ، و در تعلق آن بدن تنها ، عالمى وسيع در ثواب و عقاب ، و مكافات و مجازات شخص را ثابت بود ، به هر كيفيت كه آن بدن باشد در نشئات « 2 » و برزخ و حشر .
و از اينجا دريافته مىشود كه معتقد تناسخ ، در قدرت حق تعالى سعت و مجال فيض تصور نمىكند . اين است نهايت « 3 » حوصلهى تنگ :
چو اكمه بىنصيب از هر كمال است * كسى كورا طريق اعتزال است
تناسخى را تنگ چشم گفت « 4 » با وجود اضافت كفر ؛ و معتزلى را شبيه اكمه خواند كه ديده ندارد ، از جهت آنكه نفى امكان رؤيت مىكند در دنيا ، و چندان غلوّ مىكند كه در آخرت نيز جائز نمىدارد . زهى از مشاهده ، معزول ، و از حق ، مهجور ، و از همه كمالى ، محروم « 5 » .
هامش
( 1 ) . دا : نيك .
( 2 ) . پا : نشئه .
( 3 ) . پا : غايت .
( 4 ) . پا : گفته .
( 5 ) . در نسخهى دا حاشيهاى بر اين قسمت نوشته شده است كه در نسخهى پا نيست ، اين حاشيه توسط كس ديگرى نوشته شده است . به هر روى براى اطلاع و مزيد استفاده اين حاشيه نقل مىشود : « و مراد از رؤيت به مشرب اهل حق - قدّست اسرارهم - رؤيت معنويست نه صورى ، و مشاهدهى سرّى و باطنىست ، نه ديدن حسى و ظاهرى ؛ و بينايى به روشنايى ديدهى دل و يقين است ، نه نمودارى به يارى نظر ظاهربين ؛ و دريافت بصيرت است ، نه ادراك بصر ؛ و ديد به ديدهى سرّ است ، نه نظر به جسم و چشم سر و به اين معنى با بشارت