تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ندارد ممكن از واجب نمونه * چگونه داندش « 1 » آخر چگونه ؟
معرفت ذات واجب الوجود به وسيله‌ى ممكن الوجود كس كه گمان برد ، از جهل او باشد . چه معرّف ، اجلى [ از معرّف ] بايد ، و حال آنكه پيدايى نور امكان در جنب پيدايى نور وجوب ، به مثابت روشنايى شمع است به نسبت با شعاع آفتاب عالمتاب كه بيابان در بيابان فروگرفته باشد ، نه در روزنه‌اى تابان بود و بس . زيرا كه مىفرمايد « 2 » :
زهى نادان كه او خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان
اهل افادت را عادت مىباشد كه معانى معقوله را در صور محسوسه تمثيل دهند تا اگر قوت فهم كسى از ادراك غوامض عاجز باشد ، مقصود از مثال به سهولت دريابد ، و از براى تقرير و توضيح مراد نيز اين طريقه مستحسن است . پس ناظم ( قدس سره ) در اين كتاب بر اين منوال رفت ، و ابتدا به تمثيلى كرد بر آنچه گذشت در سؤال و جواب تفكر ، مشتمل بر آنكه در معرفت واجب ، احتياج به استدلال از ممكن نيست ، و حدوث امكان ، واسطه‌ى معرفت قديم نمىتوان ساخت ؛ و اگر عقل منتهى به معرفت واجب نشود ، نبايد گفت كه چون واجب الوجود از ممكن الوجود ثابت نگشت ، پس عالم به خود ثابت باشد ؛ و غلط نبايد كرد كه قطع استناد ممكن از واجب كنند ، « 3 » و ممكن را قديم بالذات گويند ، چه حدوث ممكن الوجود ظاهر است « 4 » . و نزد ديده‌ى اصحاب كشف ، هر عالم كه ممكن الوجود است ، متجدد مىشود . پس چنانچه او را قديم بالذات نمىگويند ، سزاوار آن است كه « 5 » قديم بالزمانش نيز نخوانند و به فضولى عقل ، تصرف در آنچه نمىدانند ، نكنند ؛ كه هركس را كه غلطى واقع شده ، و در حيرتى افتاده ، از ممرّ عقل ناقص بوده است . چنانچه در ابيات تمثيل اشاره به آن مىرود ؛ تمثيل :
هامش
( 1 ) . پا : دانىاش . ( 2 ) . دا : مىفرمايد كه . ( 3 ) . دا : كند . ( 4 ) . دا : ممكن الوجود است . ( 5 ) . پا : چه .