[ نقد تفكر فلسفى ]
حكيم فلسفى چون هست حيران * نمىبيند از اشيا جز كه امكان
از امكان مىكند اثبات واجب * از آن حيران شد اندر ذات واجب
چه اگر به نور واجب تعالى ذات او بشناختى ، و با وجود بداهت امر ، خود را به غلط نينداختى - كه اين امر « 1 » نه بديهى است - حيران نشدى .
اما چون استدلال از وجود ممكن مىكند به ذات واجب ، حيران مىشود به واسطهى امورى كه در طريق استدلال سبب حيرت مىگردد ، كه دور و تسلسل از آن جمله است . و در برهان از « 2 » ارتكاب ابطال آن لازم [ است ] . و صورت برهان او اين است كه مىگويد كه ممكن الوجود را ناچار است از مرجّحى در وجود كه نه ممكن بود ، چه ترجيح وجود ممكن از طرف ممكن ، مؤدى به دور يا تسلسل مىشود كه هر دو محال و باطل است . پس ماند كه مرجّح وجود ممكن ، واجب باشد . و ممكن به وجود آمده است ، پس واجب الوجود كه مرجّح وجود اوست ، موجود بود . و چون مرتكب ابطال دور و تسلسل شد ، زمانى فكر در دور مىكند كه توقف چيزى است به چيزى كه آن چيز باز موقوف « 3 » است به دو « 4 » ، و زمانى در تسلسل انديشه مىنمايد ، و آن توقف چيزيست بر چيزى كه آن چيز موقوف باشد بر چيزى ديگر الى غير النهايه . و مقصود او از فكر در دور و تسلسل ، تا ابطال [ آن دو ] كند آن است كه از عدم دور و تسلسل استدلال به وجود واجب كند . اگرچه ابطال دور به اقسام آن وضوحى دارد ، اما در ابطال تسلسل نظر است ، پس از اين جهت و جهاتى ديگر ، در اثبات واجب حيران مىشود .
چنانچه ناظم اشارت به بعض طرق حيرت او مىكند كه مىگويد :
[ ابطال دور و تسلسل ]
گهى از دور دارد سير معكوس * گهى اندر تسلسل گشته محبوس
در ابطال دور مىفرمايد كه سير معكوس دارد ، اشارت به آنكه « 5 » از موقوف عليه باز مىگردد ، و به همان اعتبار اول از براى ابطال . يا به سير
هامش
( 1 ) . دا : كه امر .
( 2 ) . پا : او .
( 3 ) . پا : كه موقوف .
( 4 ) . دا : بر او .
( 5 ) . پا : آنك .