بهتر آن بود كه اين طريق كه آن را نظر خوانند و موقوف بر ترتيب فكرى و محتاج استعمال قانون و تتبّع فن كثير التعب « 1 » است ، رها كند ، و عصاى استدلال از دست عقل بيفكند ، [ و ] موسىوار در وادى ايمن دل به سير درآيد ، تا حقيقت مطلقه در صورت روشنايى آتش عشق از شجرهى روح او را به معرفت خود دعوت كند ، و آن حقيقت را هم به تعريف آن حقيقت بشناسد و از او راه به معرفت همه چيز برد « 2 » . پس آنچه به سالها به تعب نظر و استدلال او را حاصل مىشد يا نمىشد ، از روى كشف دفعتا دست دهد . و بر اين جمله ، ناظم ( قدس سره ) در اين ابيات اشارت نموده « 3 » :
دگرباره در آن چون نيست تأييد * هر آيينه كه باشد محض تقليد
ره دور و درازست آن « 4 » رها كن * چو موسى يك زمان ترك عصا كن
درآ در وادى ايمن زمانى * شنو انى انا الله بىگمانى
بعد از ترغيب و تحريض در اين ابيات ، بر ميل « 5 » به سوى تهيّهى ذوق و كشف ، و ترك مكابرهى نظر و استدلال ، اشارت به مشهد و مكاشف موحّد مىكند ، و مىفرمايد كه :
موحد را كه از وحدت شهودست * نخستين نظره بر عين وجودست
از راه كشف و بداهت ، نه از نظر دليل و برهان ، چه امر هستى بىآنكه كسى اثبات كند ، همه كس را بديهى است . غايت آنكه علم به اين بداهت لازم نيست كه بديهى بود . لاجرم موحد فى الحال كه ادراكش در كار آمد و جز هستىاش مدرك نشد و هرچه پس از هستى ادراك كرد ، همه به واسطهى هستى دريافت ، متفطن شد كه ثبوت هستى نه به واسطهى چيزى ديگرست جز هستى ، و او به خود ثابت است و در اين ثبوت احتياج به غيرى ندارد ، و عدم احتياج در ثبوت عبارت از وجوب است . پس وجود [ را ] به وصف وجوب از راه كشف و بداهت نه از روى نظر و استدلال به فطرت صافى و معرفت وجدانى دريافت ، به اول نظره ؛
هامش
( 1 ) . پا : كثير الشعب .
( 2 ) . پا : هر چيز برد .
( 3 ) . دا : نموده كه بيت .
( 4 ) . پا : اين .
( 5 ) . پا : ابيات ميل .