جاى موضوع است پيش واقع مىشود و آنچه به جاى محمول است از پى درمىآيد . و چون ترتيب ميان مقدم و تالى رفت ، و بعد از آن قضايا كه مقدمات قياساند ، به شرائط مرتب گشت ، هرآينه از آن قياس ، نتيجه به حصول پيوست ، كه آن قضيهى ديگر است ، كه مراد از ترتيب مذكور خود او بوده است . و آن تصديقى است كه قصد فهم و علم او كردهاند ، و در اقتران مقدم و تالى در ترتيب اجزاى قياس و حصول نتيجه ، ناظم تشبيه مىكند مقدم را به والد و تالى را به والده و نتيجه را به ولد « 1 » . اگرچه ظاهر آن است كه صغرى و كبراى قياس را تشبيه به والدين بايستى كرد . پس مىگويد :
مقدم چون پدر ، تالى چو مادر * نتيجه هست فرزند اى برادر
و چون ترتيبى كه در غرض « 2 » تحصيل وافيست ، بىاستعمال قانونى ميسر نمىشود ، مىفرمايد « 3 » :
ولى ترتيب مذكور از چه و چون * بود محتاج استعمال قانون
و قانون قاعدهاى « 4 » ست كليّه كه وضع كرده باشند او را تا احوال جزئيات از او دانسته « 5 » شود ، و منطبق باشد بر جزئيات خود . و اينجا مراد قانون منطقى است كه به استعمال آن ذهن را از خلل در فكر صيانت مىكنند « 6 » ، تا معانى چنان كه « 7 » هست ، معلوم مىگردد . و در اين فن گفتهاند كه تصورات به چه كيفيت ترتيب كنند و تصديقات به چه كيفيت . پس كسى كه خواهد كه كسب مجهولات از معلومات بر نهج ترتيب فكرى كند ، او را از استعمال اين قانون گزير « 8 » نباشد . و چون اينطور بىتعلّم « 9 » و تعب و مشقت تحصيل « 10 » غالبا نمىباشد ، نه آنكه به سهولت از فطرت خود به مدد لطف حق تعالى بىواسطهى چيزى ديگر غرض به حاصل مىآيد ، آن نيز تتبّعى و تقليدى باشد ، و در تتبّع و تقلّد ، راه بر سالك سخت دراز مىشود . پس
هامش
( 1 ) . پا : نتيجه به ولد .
( 2 ) . پا : كه غرض . دا : در عرض .
( 3 ) . پا : چنانچه مىفرمايد .
( 4 ) . پا : آن قاعده .
( 5 ) . پا : او از او دانسته . دا : او دانسته . تصحيح قياسى است .
( 6 ) . پا : مىكند .
( 7 ) . پا : چنانچه .
( 8 ) . پا : گريز .
( 9 ) . پا : تعليم .
( 10 ) . پا : مشقت و تحصيل .