[ تفكر و ماهيت آن ]
آغاز اسئله و اجوبه سؤال :
نخست از فكر خويشم در تحير ، * چه چيز است آنكه خوانندش تفكر ؟
ناظم ( قدس سره ) اين سؤال را به دو طريق جواب مىفرمايد : اول از طرز صوفى و ديگر « 1 » از طور حكيم . جواب صوفيانه به دو عبارت در بيتى ادا مىفرمايد ، هر عبارتى ، مصرعى . پس مىگويد ( جواب ) :
مرا گفتى : بگو چبود تفكر ؟ ! * كز اين معنى بماندم در تحير
تفكر رفتن از باطل سوى حق * به جزو اندر بديدن كلّ مطلق
اما مؤدّاى مصرع اول نزد صوفيهى موحده ، تعينات متكثره از وجهى كه غير حق بر آن اطلاق مىكنند ، در مقابل حق ، به باطل مسمّى مىشود . مأخوذ از قول لبيد كه : « الا كل شىء ما خلا الله باطل » .
و باطل بودن تعيّنات به اين معنى ، منافاتى با عدم بطلان در آيت
« رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا »
ندارد ، زيرا كه فوائد جليله با اين عدميت بر وجود اعتباريشان مترتّب است كه اجلّ آن تحصيل معرفت حق است به طريقى كه از نمايش آن تعيّنات كه نامش باطل است ، صاحب مشاهده ، منتهى به نمايندهى مطلق مىشود كه حق است ؛ و از نمود زائل به بود ثابت مىرسد . و اما مؤدّاى مصرع « 2 » ثانى چون كل مستتبع اجزاست ، و اوست كه مستتبع همهى اشياست ، و هيچ چيز ديگر را اين حالت نه ، پس كل مطلق او را توان گفت و بس . و جواب حكيمانه چنين مىفرمايد : « 3 »
حكيمان كاندر اين كردند تصنيف * چنين گفتند در هنگام تعريف
كه چون حاصل شود در دل تصوّر * نخستين نام آن باشد « 4 » تذكّر
يعنى در فن بحث و نظر ، در زمان تعريف تفكر ، حكما كه اهل اين
هامش
( 1 ) . دا : صوفى ديگر .
( 2 ) . دا : مصراع .
( 3 ) . پا : مىفرمايد كه ( بيت ) .
( 4 ) . دا : وى باشد .