و القاء در دريا كه اگرچه روح مدبّر مر بدن را ملك مملكت است و تصرّف و تدبير مملكت او را است و ليكن تدبير او موقوف است بدين تابوت ، لاجرم مصاحب او گردانيد قواى كائنه را در اين ناسوت كه در باب اشارات و حكم تعبير كرده مىشود ازو به تابوت .
يعنى حق سبحانه و تعالى روح را مصاحب قوائى ساخت كه حاله است در بدن كه حقّ تعالى در اشارت ربانيّه و حكم الهيّه او را تابوت خوانده است .
كذلك تدبير الحقّ العالم فانّه ما دبّره إلّا به أو بصورته .
و همچنين است تدبير حقّ عالم را كه حقّ سبحانه و تعالى تدبير عالم نمىكند مگر به عالم يا به صورتش از براى آنكه اگر اعيان قابلهاش مر تدبير را نباشد تدبير متحقّق نتواند شد .
و از جمله تدبير حقّ عالم را به عالم آنست كه بعضى را از مكوّنات عالم متوقف بعضى ساخته است ، چون توقف مسببات بر اسبابش .
و مراد از صورت عالم اعيان ثابته است كه صورت علميّهء عالم است چنان كه شيخ تفسير خواهد كرد ؛ و اگر شيخ تفسير برين وجه نكردى تفسير او به صورت به انسان كامل نيز مستحسن بودى و مرجع ضمير يا حق بودى يا عالم . چه انسان كامل بر صورت حق است و هم بر صورت عالم .
حاصل كلام شيخ آنكه تدبير حقّ عالم را چون تدبير روح است مر بدن را .
پس چنان كه روح تدبير بدن خود مىكند به عين بدن كه اگر اعضاى بدن به قواى او نبودى تدبير حاصل نشدى ، همچنين حق نيز مدبر عالم است به عين عالم .
و چنان كه روح جان بدن است حق نيز جان عالم است و چنان كه روح تدبير بدن مىكند به قواى او حق نيز تدبير عالم مىكند به اسما و صفاتش . پس نسبت حق به عالم چون نسبت روح است به بدن ؛ و نسبت عالم به حق چون نسبت بدن به روح .
و چون به حقيقت نظر كنى تدبير روح مر بدن را بعينه تدبير حقّ است مر عالم
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 998
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٩٩٨