و المشروطات على شروطها ، و المعلولات على عللها ، و المدلولات على أدلّتها ، و المحقّقات على حقائقها . و كلّ ذلك من العالم .
پس حق تعالى تدبير عالم نكرد مگر به عالم ، چنان كه متوقف گردانيد وجود ولد را بر ايجاد والد و مسبّبات را بر اظهار اسباب و مشروطات را بر تقدم شروطش ؛ و معلولات را بر تكوّن عللش ، و مدلولات را بر ثبوت ادلّهاش ، و محقّقات را بر تحقّق حقائقش ، پس بعضى را واسطهء تدبير بعضى كرد ، و اين همه از عالم است .
و هو تدبير الحقّ فيه فما دبّره إلّا به .
و اين موقوف گردانيدن بعضى از عالم مر بعضى را تدبير حقّ است در عالم ، پس تدبير عالم نكرد مگر به عالم .
و أمّا قولنا أو بصورته - أعنى صورة العالم - فأعنى به الأسماء الحسنى و الصّفات العلى الّتى تسمّى الحقّ بها و اتّصف بها .
امّا معنى قول ما كه « يا به صورت عالم » گفتيم « اسماى حسنى » است ، و « صفات على » كه حقّ بدان اسماء و صفات متسمّى و متّصف است .
و شيخ قدس اللّه سرّه اسما را درين مقام بر اعيان اطلاق كرده است كه آن صور اسماء است در علم و نسبتى است معنويّه ، چنان كه بارها به تقرير پيوست .
پس حقّ افاضهء معانى مىكند بر اعيان كه مقابل اوست به واسطه اسما و صفاتش كه نسب عقليّه است ، و تدبير مىكند به واسطهء اعيان علميّه ارواح خارجيّه را ، و به وساطت ارواح نفوس منطبعه را ، و به توسط نفوس ابدان شخصيّه را . پس اعيان ارواح ارواحاند ، و ارواح اعيان را چون ابدان . پس ظاهر مىشود متفطّن را ربوبيّت ربّ در جميع مراتب وجود ، و مبيّن مىگردد كه تدبير عالم جز به جان عالم نيست ؛ و محقّق شود كه حقيقت است كه به اعتبارى اسما و صفات است و جان اعيان ثابته گشته ، و تعيّنى اعيان است و جان ارواح آمده ، و به تجلّىاى ارواح است و حيات نفوس بوده و به ملاحظهء نفوس و مدبّر ابدان شده ،
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1000
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص١٠٠٠