فهو تحت تسخيره و هو لا يشعر ؛ ثمّ يشغله ( شغله - خ ) بتربيته و حمايته و تفقّد مصالحه و تأنيسه حتّى لا يضيق صدره . هذا كلّه من فعل الصّغير بالكبير و ذلك لقوّة المقام ، فإنّ الصّغير حديث عهد بربّه لأنّه حديث التّكوين و الكبير أبعد . فمن كان من اللّه أقرب سخّر من كان من اللّه أبعد .
پس كبير زير تسخير صغير است و نمىداند . بعد از آن طفل صغير مشغول مىسازد كبير را به تربيت و حمايت خويش و تفقّد مصالح خود و مؤانست كردن با او ؛ تا او را تنها نگذارند و تنگدل نشود .
اين همه فعل صغير است و تصرف او در كبير . و اين به حكم قوّت مقام است و هم از براى آنكه صغير حديث العهد است به پروردگار خود ، چه خلعت تكوين را از جامه خانهء كرم نو پوشيده است ؛ و كبير أبعد است . و پوشيده نيست كه هركه اقرب باشد به حق ابعد را مسخر خود سازد ، و اين همه از براى طهارت نفس اوست و قرب نسبتش به منبع قوى و قدر ، و لهذا ارواح مجرّده را تأثير است در نفوس ناطقه و نفوس ناطقه را در نفوس منطبعه و آن را در اجسام . بيت :
تو توهّم مىكنى از قرب حقّ * كه طبق گر دور نبود از طبق
قرب خلق و رزق بر جمله است عام * قرب عشق خاص دارند اين كرام
شاخ خشك و تر قريب آفتاب * آفتاب از هر دو كى دارد حجاب
ليك كو آن قربت شاخ طرى * كه ثمار پخته از وى مىخورى
وانكه قربى هست بارز شيد را * كه از آن نبود خبر مر بيد را « 1 »
كخواصّ الملك للقرب منه يسخّرون الأبعدين .
چون خواص ملك كه از جهت قرب ملك رقبهء اباعد را در ربقهء تسخير كشند ، تصرف كمّل از انبياء و اولياء نيز در غير ازين قبيل است :
هامش
( 1 ) - ابيات از دفتر سوم مثنوى عارف رومى است ، و اختلاف عبارت در اين چند بيت در نسخههاى مثنوى شگفت است .