پس اوّل آنچه به طريق خطاب در مقام مكاشفه از حضرت محمديّه درين فص موسويّه به من رسيد اين معنى بود كه مذكور شد كه آن اتّحاد ارواح ابناى مقتولين و عود ايشان است در مادهء موسويّه . پس شيخ رضى اللّه عنه مأمور است به اظهار اين معنى و مأمور معذور است .
بيت :
كى كنم هرگز بيان سرّى از آن * تا نيايد امر صاحب مركزان
من چو نايم بىلب نائى خود * كى بنالم در بر هر نيك و بد
فما ولد موسى إلّا و هو مجموع أرواح كثيرة .
پس متولّد نشد موسى مگر درين حال كه مجموع ارواح كثيره بود به اتحاد بعضى با بعضى ؛ و سرّ اين اتحاد را كاملى مىداند كه مطلع باشد بر كيفيت ظهور ارواح و معانى از حضرت علميّه در مراتب « جبروت و ملكوت » تا غايت بروز در صور مشهوده .
جمع قوى فعّالة لأنّ الصغير يفعل فى الكبير ( بالكبير - خ ) .
يعنى جمع كرده شد به منزلهء قواى فعّاله چه صغير در كبير اجراى فعل مىكند به تصرّف در وى .
أ لا ترى الطّفل ( أنّ الطفل - خ ) يفعل فى الكبير ( بالكبير - خ ) بالخاصيّة فينزّل الكبير من رياسته إليه فيلاعبه و يزقزق له و يظهر له بعقله .
يعنى نمىبينى كه طفل صغير عمل مىكند به خاصيّت در كبير ؟ لاجرم كبير از مقام كبريا و مرتبهء رياست و عظمت و علاء نزول مىكند و به ملاعبه او قيام نمايد و به مرتبهء دانش او فرومىآيد و به زبان او سخن مىگويد . آرى بيت :
بهر طفل نو پدر تىتى كند * گرچه عقلش هندسهء گيتى كند
از پى تعليم آن بسته دهن * از زبان خود برون بايد شدن « 1 »
هامش
( 1 ) - دو بيت از دفتر ثانى مثنوى معنوى عارف رومى است .