فائض است از حق تعالى و حاصل است ازو مىگويد :
فالأمر كلّه منه ابتداؤه و انتهاؤه :
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
كما ابتدأ منه .
پس همه امر يعنى شأن به حسب ايجاد و تصريف و تكميل ازوست و مراد از امر مأمور به وجود است به دو حرف « كاف و نون » چنان كه مىفرمايد :
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
لاجرم چنان كه ظهور وجود هر مأمور در ابتدا از حق بود و حق او را اول و مبدأ رجوع بر موجود كه حاصل است بامرهم به سوى اوست ؛ و اين رجوع متحقق نمىشود مگر در قيامت كبرى به فناى افعال و صفات و ذات در افعال و صفات و ذات بارى سبحانه و تعالى كه موجب رفع اثنينيت و ظهور حكم احديّت است مگر آنها را كه از هستى رميده و در خلوتخانه نيستى آرميدهاند و پيش از قيامت قيامتها ديده . بيت :
پس ورا هر لحظه مرگ و رجعتيست * مصطفى فرمود دنيا ساعتيست « 1 »
لاجرم از غايت شوق و كمال ذوق در عين بيخودى گويند . بيت :
هم كردم ازين هستى موهوم گذر * هم يافتم از حقيقت خويش خبر
هم بودم و هم نبودم اين نادره بين ( نادرهتر - خ ) * هم هستم و هم نيستم اين طرفه نگر
فاقتضى الأمر جلاء مرآة العالم ، فكان آدم عين جلاء تلك المرآة و روح تلك الصّورة .
رجوع است درين كلام بدانچه درصدد بيان او بود و مىشايد كه « فاقتضى » جواب « لما » باشد و « فاء » از براى سببيت است ، يعنى به سبب آنكه حق ايجاد عالم
هامش
( 1 ) - بيت از دفتر اول مثنوى عارف رومى است و صورت آن بخطاب است يعنى پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتى است ، جز اينكه خوارزمى مطابق سياق بحث از خطاب به غيبت التفات كرد .