توئى نسخهء جامع مختصر * مجو هرچه جوئى ز جاى دگر
بدانى به افناى قيد دوئى * كه اول تو بودى و آخر توئى
و ما بقى ثمّة إلّا قابل ، و القابل لا يكون إلّا من فيضه الأقدس .
و باقى نماند اينجا مگر قابل و قابل نيز متحقق نيست مگر از « فيض اقدس »
يعنى چون بيان كرده شد كه « فيض » كه عبارت از تجلّى ، از حق است و استعداد و قبول تجلّى نيز از حق است ، پس در اينجا باقى نماند غير قابل . پس مستعد قابل كيست ؟ مىگويد حق را دو نوع تجلّى است « 1 » يكى اقدس از شوائب كثرت اسمائيّه و نقايص حقايق امكانيّه كه آن تجلّى حبّى ذاتيست كه موجب وجود اشياء و استعدادات اوست در حضرت علميّه بعد از آن در عينيّه لاجرم مستعد قابل مستند بدان تجلّى است و متحقق بتحقق او چنان كه به تقديم رسيده است كه اعيان كه قابلاند تجليّات الهيّه را ، فايضاند از حضرت بارى سبحانه به « فيض اقدس » .
و تجلّى دوم « مقدس » و اين فيض عبارت است از تجليّات اسمائيّه كه موجب است ظهور آنچه را اقتضا مىكند استعدادات اين اعيان در خارج ؛ و « فيض مقدّس » مترتب است بر « فيض اقدس » پس برين تقرير چون مقرر گشت كه « قابل » و آنچه بر وى مترتّب مىشود از استعدادات ، و كمالات و علوم و معارف و غير آن
هامش
( 1 ) - به فيض اقدس اعيان ثابته و استعدادات اصليشان در علم حاصل مىشود ، و به فيض مقدس آن اعيان با لوازم و توابعشان بدون تجافى در خارج حاصل مىشوند . لذا در وجه فيض اول به اقدس فرمودهاند كه فيض اقدس از آنست كه مغاير مفيض باشد ، بخلاف فيض مقدّس و اين وجه به ظاهر غير از آنست كه شارح قيصرى و خوارزمى در ترجمه آن فرمودهاند كه فيض اول اقدس از شوائب كثرت اسمائيه و نقائص حقائق امكانيه است بخلاف فيض مقدس .
و تقيد به قيد ظاهر ، ظاهر است كه در حقيقت مآل هر دو تفسير يكى است . فتبصر .