ز سرّ « فاوحى » نكات خفى * به گوش دل و جان شنيد آن صفى
چنان گشته مستغرق اندر خطاب * كه بوى گل تازه اندر گلاب
ز « احمد » چو ميم منى شد جدا * « احد » ماند و كثرت شد آن دم فنا
پس آنگه كلام خود از خود شنيد * به چشم خود آن دم رخ خويش ديد
و كانت الملائكة من بعض قوى تلك الصّورة الّتى هى صورة العالم المعبّر عنه فى اصطلاح القوم ب : « الإنسان الكبير » .
پس ملائكه از بعض قواى صورت عالم بودند كه در اصطلاح قوم يعنى اهل تصوف ، تعبير ازين صورت به « انسان كبير » كرده مىشود چه جميع آنچه در عالم است عبارت است از مجموع آنچه مندرج است در نشأت انسانيّت پس انسان « عالم صغير مجمل » است از روى صورت و عالم انسان كبير مفصّل ؛ امّا از روى مرتبه انسان « عالم كبير » است و از روى درجه عالم انسان صغير از آنكه خليفه را استعلاست بر مستخلف عليه . بيت :
اى آنكه تراست ملك اسكندر و جم * از حرص مباش در پى نيم درم
عالم همه در تست و ليكن از جهل * پنداشتهاى تو خويش را در عالم
قال أمير المؤمنين كرّم اللّه وجهه « 1 » : شعر
دواءك فيك و ما تشعر * و داؤك منك و ما تبصر
و تزعم أنّك جسم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبر
و أنت الكتاب المبين الّذى * بأحرفه يظهر ( يزهر - خ ) المضمر
هامش
( 1 ) - ابيات از على بن ابى طالب قيروانى است كه بر اثر اشتراك اسمى به امير عليه السلام نسبت داده شده است . و ابيات ديوان منسوب به حضرت به استثناى برخى از رجزها نوعا از ديگرانست و بسيارى از آنها فرمودههاى روائى آن بزرگوار است كه ديگران به نظم درآوردند . و اكثر آنها نسبت به كلمات عرشى امير المؤمنين از حيث معنى و فصاحت و بلاغت ، چندان در رتبه بالا نيست .
و ما مأخذ اغلب آنها را يافتهايم و گويندگان آنها را معرّفى كردهايم ، و در اسناد برخى از رجزها نيز دغدغه است .