دل نادان من امانت دوست * هم به پشتى آن كرم برداشت
چه در استعداد او طاقت مقاومت حمل اينبار بود و اين انسان ظلوم است بر نفس خود كه مميت اوست و مفنى ذات خود است در ذات حق سبحانه و تعالى ؛ و جهول است مر غير حق را ، و نافى است ما سواى او را و گوينده « لا إله إلّا اللّه » و نافى غير و مثبت إله به حقيقت اوست .
لاجرم ارواح مجرّده و غير آن اگرچه عالماند به اسمائى كه منتقش است و صادر به واسطهء ايشان از حق « 1 » ؛ و ليكن حقايق و اعيان ثابته آن اسما را چنان كه هست نمىدانند و لهذا آدم عليه السلام چون مشاهده كرد كه ايشان از إنباء اسماى مسمّيات كه اعيان و حقايق است عاجز گشتند و به عجز خود اعتراف نمودند كه :
لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا
انباء كرد به اسماى ايشان و حق سبحانه و تعالى ازين مقام كه ايشان راست از زبان ايشان خبر داد كه :
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ
يعنى هر يكى را از ما مقاميست معلوم كه تعدّى از آن متصوّر نيست و جبرئيل نيز ازين روى گفت :
« لو دنوت أنملة لاحترقت »
، يعنى :
قدم گر فراتر نهم زين مقام * به نور تجلّى بسوزم تمام
چو سيّد رخ از سوختن بر نتافت * ز حق قربت « قاب قوسين » يافت
رسيد آن سپهدار خيل رسل * چو عقل كل آگه ز هر جزو و كل
به جائى كه آنجا مكان هم نبود * ز بس بىنشانى نشان هم نبود
هامش
( 1 ) - ضمير ايشان راجع به ارواح مجرده و غيرهم است و عبارت قيصرى كه گفتار خوارزمى ترجمه آنست چنين است : فالارواح المجردة و غيرهم و ان كانوا عالمين بالاشياء المنتقشة فيهم الصادرة من الحق بواسطتهم ( ص 66 ط 1 ) .
پس ، بواسطتهم يعنى بهواسطه ايشان كه ارواح مجرده و غيرهم است . غرض اينكه در نسخ خوارزمى برخى از آنها بهواسطه ايشان از حق تحريف شده است بهواسطه انسان از حق ، و در برخى از آنها بهواسطه اتيان از حق ، كه نه انسان صحيح است و نه اتيان بلكه صحيح آن بهواسطه ايشان از حق است . و مراد از ارواح مجرده ملائكه است .