كه انسان اعنى حقيقت او موجودست در جميع مظاهر سماويه و عنصريّه « 1 » و مشاهده مىكند او را در جميع مواطن و مراتب به صورى كه مناسب او باشد در حالت تنزل از حضرت علميّه به غيبيّه ، و از غيبيّه به شهادت مطلقه ، پيش از ظهور او درين صورت انسانيّهء حادثيّهء زمانيّه ، و احاطهء اين اشارت نمىتواند كرد مگر كسى كه محيط باشد به سرّ
وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً
و ارباب ذوق و اصحاب شوق را بايد كه در تحقيق آنچه به شرحش قيام نموده شد ملاحظهء اين ابيات كند : نظم :
چو هراسم را مظهر آمد ز غيب * جهان گشت موجود بىهيچ ريب
رسيدند از علم اشيا به عين * شهادت پذيرفت از غيب زين
عيان گشت چون شخص بىجان جهان * و ليكن درو نوع انسان چو جان
جهان فرع و اصل است انسان درو * جهان جسم و انسان نگر جان درو
به هرطور او را ظهوريست خاص * كه دارد بدان مرتبت اختصاص
تو روح جهانى و از روح پيش ( بيش - خ ) * و ليكن ندانستهاى قدر خويش
بدان گر ندانى به القاى سمع * كه كونين در نشأت تست جمع
هامش
( 1 ) - عبارت قيصرى بدين صورت است « في جميع مظاهره السماوية و العنصرية » ( ص 64 - ط 1 - چاپ سنگى ) .