أعلم من هارون لأنّه علم ما عبده أصحاب العجل .
پس اگر موسى تثبت نظر كردى در الواح هدى و رحمت دريافتى ؛ و هدى آن بودى كه در الواح مطلع شدى بر آنكه آنچه سبب غضب اوست هارون از آن بيزار است و معلوم گشتى كه عمل عجل و اضلال از سامرى بود ؛ و رحمت كردن بر برادرش و از ريش او در پيش قوم ناگرفتن از الواح موسى را معلوم شدى و با برادر بزرگتر اين جفا و خجالت روا نداشتى ، و نهى كردن هارون از اخذ لحيه و سائر اذيّت از محض شفقت بود بر موسى از براى آنكه نبوت هارون چون از رحمت الهى بود ، از هارون جز مثل آن صادر نشود .
بعد از آن هارون موسى را گفت كه من ترسيدم كه اگر منع كنم چون بعضى اتباع سامرى كردهاند مخالفت در ميان قوم پيدا شود و سبب فتنه گردد و اين تفريق به من منسوب شود . پس موسى اعلم بود از هارون و مىدانست كه اصحاب عجل در حقيقت چه مىپرستند .
لعلمه بأنّ اللّه قد قضى أن لا يعبد إلّا إيّاه : و ما حكم اللّه بشىء إلّا وقع . فكان عتب موسى أخاه هارون لما وقع الأمر فى إنكاره و عدم اتّساعه ، فإنّ العارف من يرى الحقّ فى كلّ شىء ، بل يراه عين كلّ شىء . فكان موسى يربّى هارون تربية علم .
يعنى از براى آنكه موسى عليه السلام مىدانست كه حكم الهى اين است كه غير او را عبادت نكنند كما قال تعالى
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
و حضرت الهى به هيچچيز حكم نمىكند كه آن چيز واقع نشود . پس عتاب موسى هارون را از براى قصور هارون بود در معرفت حقيقت امر ، از آنكه عارف كامل آنست كه حق را در همه چيز بيند ، بلكه عين همه بيند و بواسطهء كمال مشاهده از سر ذوق و نشاط بگويد بيت :
چو از سر بگيرم بود سرور او * چو از دل بجويم بود دلبر او
چو من صلح جويم شفيع او بود * چو در جنگ آيم بود خنجر او